منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٤٠ - حديث غدير
وَالاهُ وَعادِ مَنْ عَادَاهُ»، برخيزد و گواهى دهد. جمعى برخاستند و شهادت دادند و انس بن مالك، آن جا حاضر بود، [امّا] شهادت نداد. حضرت امير المؤمنين به او خطاب فرمود كه: تو آن جا حاضر بودى. چرا شهادت نمىدهى؟ انَس گفت: من، پير شدهام و آنچه فراموش كردهام، زياده از آنهاست[١] كه به خاطر دارم! فرمود كه: اگر دروغگويى، خداى تعالى، تو را به سفيدىاى مبتلا كند كه عمّامه [هم] كه بر سر مىگذارى، آن را نپوشاند! و بعد از آن، خداى- عزَّ و جلَّ- او را به مرض بَرَص، مبتلا ساخت.[٢] بعد از آن گفته كه: اين قصّه را ابن قُتَيبه با آن كه به بغض و انحراف از امير المؤمنين عليه السلام مشهور است، در كتاب معارف ذكر كرده.[٣] مسلم و تِرمِذى و ابو داوود- كه از اصحاب صحاح عامّهاند- و حميدى، صاحب جمع بين الصحيحين و ابن اثير، صاحب جامع الاصول، از زيد بن ارقم، روايت كردهاند كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله بر سرايى كه آن را خُم مىگويند، در ميان مكّه و مدينه، خطبهاى در ميان اصحاب فرمود و حمد و ثنا فرمود و مردم را موعظه كرد و آخرت و عذاب الهى را به ياد ايشان آورد. بعد از آن فرمود كه: أيّها الناس! من از جمله افراد انسانم و نزديك است كه فرستاده خداوند، يعنى قابض ارواح، نزد من آيد و من، او را اجابت كنم. و من در ميان شما، ثقلين را مىگذارم، و اوّل آن دو، كتاب الهى است كه نور و هدايت در آن جاست. پس احكامِ او را اخذ كنيد و دست به او زنيد. و در باب قرآن، ترغيب و تحريص فرمود.
بعد از آن فرمود: ديگر، اهل بيت من است. خدا را به ياد شما مىآورم در بابِ اهل بيت خود. و در روايت تِرمِذى هست كه [نيز فرمود]: كتاب و عترت، از يكديگر جدا نمىشوند تا وقتى كه بر سرِ حوض به من رسند.[٤] و از اين جا ظاهر مىشود كه انكار كردن بعضى از متعصّبان عامّه، اصل خطبه غدير را، از غايت جهل و تعصّب است. و از جمله شواهد بطلان اين انكار، آن كه فخر رازى- كه تعصّب، بلكه دشمنى او با امير المؤمنين عليه السلام در كمال ظهور است-، در تفسير آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
[١]. الف و ب:« آنها نيست».