منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢١٧ - سى ام يارى كردن ظالمان
نفع مىبردهايد.[١] و از آن حضرت، روايت كرده كه فرمود: جمعى از آنها كه به حضرت موسى عليه السلام ايمان آورده بودند، با خود گفتند كه: به لشكر فرعون مىرويم و در آن جا مىباشيم و از دنياى او انتفاع مىبريم و بعد از آن كه حضرت موسى عليه السلام بر فرعون غالب شود، چنانچه ما اميد داريم[٢]، به طرف او مىآييم. پس چون حضرت موسى عليه السلام و جمعى كه با آن حضرت بودند، از فرعون گريختند، آن جماعتْ سوار شده، به تعجيل روانه شدند از براى آن كه به حضرت موسى ملحق شوند و در لشكر او باشند. پس خداى- عزَّ و جلَّ- فرشتهاى فرستاد تا بر روى چهارپايان ايشان زده، ايشان را به لشكر فرعون برگردانيد و از جمله آن جماعتى بودند كه با فرعون، غرق شدند.[٣] و كلينى و شيخ طوسى- رضى اللَّه عنهما- از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت نمودهاند كه فرمود: از خداى تعالى بپرهيزيد و بميرانيد نفس خود را يا محافظت كنيد دين خود را به وَرَع و پرهيزگارى، و دين خود را تقويت كنيد به تقيّه و بىنيازى به فضل الهى از آن كه طلب حوائج از صاحبْسلطنتى كنيد. به درستى كه كسى كه فروتنى كند پيش صاحبْسلطنتى يا پيش مخالفِ مذهبى از براى طلب چيزى كه در دست او باشد، خداى تعالى، او را پست و گمنام مىسازد و دشمن مىدارد و او را به خودش وا مىگذارد. پس اگر چيزى دنيوى از آن شخص به او رسد، خداى تعالى، بركت را از آن سلب مىكند و او را ثواب نمىدهد بر آنچه در حج و بنده آزاد كردن و وجوه بِرّ صرف نمايد.[٤] و از على ابن حمزه روايت كردهاند كه گفت: مرا دوستى بود از نويسندگان بنى اميّه. به من گفت كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رخصت بگير تا من به خدمت آن حضرت آيم. من، رخصت گرفتم. پس چون به خدمت آن حضرت آمد، سلام كرد و نشست و گفت: فداى تو شوم! سخنى مىخواهم بگويم. به درستى كه من در ديوان اين جماعت (يعنى بنى اميّه) بودم و از دنياى ايشان، مال بسيارى به دست من آمده و در راه تحصيل آن اموال، اغماض كرده، ملاحظه حلال و حرام نكردهام. حضرت فرمود كه: اگر بنى اميّه، جمعى را نمىداشتند كه به جهت ايشان، نويسندگى كنند و غنيمت جمع كنند و با دشمنان ايشان، جنگ كنند و به جماعت ايشان، حاضر شوند، هر آينه نمىتوانستند كه حقّ ما را غصب كنند، و اگر مردم، ايشان را به آنچه داشتند، باز مىگذاشتند، به
[١]. الكافى، ج ٥، ص ١٠٩، ح ١٣.