منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٧٣ - بيست و چهارم مَلاهى
و مراد از لهو در اين حديث، يا ساز است يا مطلق چيزهاى باطل كه آدمى را از ذكر خداى تعالى، غافل سازد، مثل خوانندگى و حكايتهاى باطل و سازها و بر هر تقدير، شامل ساز هست.
و در نهج البلاغة از نَوف بِكالى روايت كرده كه گفت: ديدم حضرت امير المؤمنين عليه السلام را شبى از شبها كه از خوابگاه خود برخاسته بود و نگاه كرد به ستارهها. پس گفت: يا نَوف! در خوابى يا بيدار؟ گفتم: بيدارم، يا امير المؤمنين! فرمود: يا نوف! خوشا حال جماعتى كه ميل به دنيا ندارند و رغبت به آخرت دارند! ايشان، قومىاند كه زمين را بساط خود قرار دادهاند، و خاكش را خوابگاه خود، و آبش را بوىِ خوش، و قرآن را پيراهن زيرين، و دعا را جامهاى كه بر بالاى جامهها پوشند يعنى قرآن را از بس تلاوت مىكنند و تأمّل در معانى و متباعت احكامش مىنمايند، به منزله پيراهن زيرين خود كردهاند كه از ايشان، جدا نمىشود، و دعا را- چون با او، خود را محافظت از بلاها و مكاره و عذاب الهى مىكنند-، مثل جامهاى كردهاند كه خود را به آن، از سرما و گرما و غير آن، حفظ مىكنند.
بعد از آن فرمود كه: پس ايشان، دنيا را قطع نمودهاند به طريقه حضرت مسيح عليه السلام. يا نوف! به درستى كه حضرت داوود عليه السلام در چنين ساعتى از شب، برخاست و گفت: اين، ساعتى است كه در اين ساعت، هيچ بنده از خداى خود، چيزى سؤال نمىكند كه مستجاب نشود، مگر آنكه عشّار باشد (يعنى آن كسى كه دهْيك از اموال تجّار و متردّدين مىگيرد)، يا عريف باشد (يعنى رئيس يا نقيب، كه پايينتر از رئيس است)، يا شُرطى (و ايشان، جمعى از اعوانِ سلاطيناند كه علامتى خاص مىدارند)، يا صاحب عُرطُبه يا كوبه باشد (و عرطبه، طنبور است و كُوبه، طبل است)، و بعضى بر عكس گفتهاند.[١] و ابن بابويه رضى الله عنه در كتاب من لا يحضره الفقيه ذكر كرده- و عادت او آن است كه مضمون احاديث را ذكر كند- كه بپرهيز از زدن صنج؛ زيرا كه شيطان، وقت صنج زدن، پاى خود را همراه تو مىجنبانَد و ملائكه، از تو مىگريزند و كسى كه در خانه او چهل روز طنبور بمانَد، مغضوب خداى- عزَّ و جلَّ- مىشود.[٢]
[١]. نهج البلاغة، ج ٤، ص ٢٤، خطبه ١٠٤.