منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٠٠ - پرهيز از سخنى كه متضمن ظلم بر كسى باشد
كه در ميان مردم، به سبب انتساب به آن حاكم يا ظالم، داشته باشند.
و در كلمات حضرت امير المؤمنين عليه السلام واقع شده كه: هر كس به فعلِ كسى راضى باشد، مثل كسى است كه با او در آن ظلم، داخل باشد.[١] و كشّى رحمه الله در كتاب رجال [خود]، از صفوان بن مهران الجمّال روايت كرده كه: به خدمت حضرت امام موسى [كاظم] عليه السلام رفتم. فرمود كه: يا صفوان! همه چيزِ تو خوب و نيكوست، به غير از يك چيز. گفتم: فداى تو شوم! آن، كدام است؟ فرمود كه: اين معنى كه شتر خود را به اين مرد، كرايه مىدهى (و مراد آن حضرت، هارون الرشيد بود). من گفتم كه: من، شتر را به او كرايه نمىدهم از براى فَرَح زياد يا طغيان يا از براى شكار يا از براى كارى لهو؛ بلكه كرايه مىدهم از براى راه مكّه. و خود، شتردارى او نمىكنم، بلكه غلامانِ خود را با او همراه مىكنم. فرمود كه: يا صفوان! آيا كرايه تو پيش ايشان مىمانَد؟ گفتم: بلى، فداى تو شوم! فرمود كه: مىخواهى كه ايشان بمانند، اين قدر كه كرايه خود را از ايشان بگيرى؟ گفتم: بلى. فرمود كه: هر كس بقاى ايشان را مىخواهد، از جمله ايشان است، و هر كس از جمله ايشان است، به جهنّم مىرود.
صفوان مىگويد كه: رفتم و شترهاى خود را به تمامى فروختم. هارون، چون شنيد كه شتران خود را فروختهام، مرا طلبيد و گفت: به من خبر رسيده كه شتران خود را فروختهاى. گفتم: بلى.
گفت: چرا فروختى؟ گفتم: مردى پير شدهام و غلامان من، چنانچه بايد، قيام به اين امر نمىنمايند.
گفت: هيهات! من مىدانم كه كى تو را فرموده كه چنين كنى. موسى بن جعفر، تو را چنين فرموده.
گفتم: مرا با موسى بن جعفر، چه كار است؟ گفت: بگذار اين سخن را، كه اگر نه حُسن سلوكِ تو نمىبود، البتّه تو را مىكُشتم.[٢] و كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه: دو كس در باب [نزاع راجع به] معاملهاى كه با يكديگر داشتند، به خدمت آن حضرت آمدند. بعد از آن كه سخن ايشان را با يكديگر شنيد، فرمود كه: هيچ چيز به آدمى نمىرسد كه مثل ظلم باشد. به درستى كه مظلوم مىگيرد از اين شخصى كه بر او ظلم كرده است، زياده از آن قدرى كه آن ظالم از مال مظلوم مىگيرد. بعد از آن، فرمود كه: كسى كه با مردم، بد مىكند، بايد كه او را بد نيايد از آن كه مردم به او بدى كنند. به درستى كه درو مىكند آدمى، آن چيزى را كه مىكارد، و كسى كه چيز تلخ كِشته
[١]. نهج البلاغة، ج ٤، ص ٤٠، حكمت ١٥٤.