منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٦ - مقدّمه مؤلّف
[
متن كتاب
]
[
مقدّمه مؤلّف
]
روائح روحافزاى حمدى كه مشام مقدّسان ملأ اعلى را سرگرم عطسه تسبيح سازد، مروحهجنبان محفل قدس ذى الجلال تواند بود كه به نفحه حياتبخش «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»،[١] خجسته پيكر انسانى را در تباشير صبح ايجاد از گرانْخواب عدم، بيدار ساخت، و جواهرْ ثنايى[٢] بىقياس كه با ظهور سَناى اشعّه لَمَعاتش مهر درخشان به خيال اقتباس، از خواب افول برخيزد، نثار بارگاه مالكُ المُلكى را سزاست كه در حَنادس[٣] شبهاى شُبَهات، به جهت اهتداى سالكان طرايق عرفان، ذرّات وجود را به انوار باهرات «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»،[٤] مشعلهدار ظهور آيات وحدانيت خويش گردانيد و كُنه ذات بى چون را از نظر دوربينان مناظر عاليه ايقان و ساكنان غُرَف رفيعه عرفان، محجوب ساخت. جايى كه عرش المعرفه حاملان عرش معرفت[٥]، اعتراف به عجز و حسور[٦] باشد، آلودگان معموره امكان را چه جاى خيال عرفان؟ و در فضايى كه اوج همّت بلندپروازان هواى عرفان در وصول شُرَف قصر شَرَف اقرار به قصور باشد، محبوسان مَطموره خاك را كجا هواى ادراك: «لَهُ العُلُوّ الأْعلى فَوْقَ كُلِّ عالٍ والْجَلَالُ الأْمْجَدُ فَوقَ كُلِّ جلالٍ»؟[٧] و ثواقب[٨] صلوات متّصلات و تسليمات متتاليات كه از حياى صفاى خلوصشان شاهد عالمآراى صبح صادق، مجال جلوه جلال، جز در[٩] جِلباب اختفا نيابد، جمره مجمره روضه مطهّر
[١]. سوره حجر، آيه ٢٩.