منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٠٦ - زوال و بى قدرى دنيا
آن، از دنيا كوچ كردند، بىتوشهاى كه ايشان را به منزل رسانَد، و بىمَركبى كه قطعِ مسافت تواند نمود.
پس آيا هيچ شنيديد كه دنيا از روى گذشتگى، عوضى كه موجب نجات ايشان شود، داده باشد يا آن كه ايشان را مدد و معاونتى كرده باشد يا همراهى ايشان را، چنانچه بايد، به جا آورده باشد؟
و از اينها هيچ نكرده؛ بلكه بر دوش ايشان، بارهاى سنگين گذاشته و به محنتها ايشان را ضعيف و ناتوان ساخته، و بناى طاقت ايشان را به مصيبتها خراب و منهدم گردانيده و بينىِ ايشان را بر خاك ماليده و لگدكوب حوادثِ دَهر ساخته و در ايذاى ايشان، مددكار حوادث بوده.
و شما ديدهايد كه دنيا، متغيّر و متبدّل مىشود نسبت به كسى كه پيش دنيا، مذلّت و بندگى مىكند و دنيا را بر آخرت، اختيار مىكند و مايل به او مىشود، و مشاهده نمودهايد كه چنين مردم، از دنيا به سفر مفارقت دنياى[١] دائمى كوچ كردهاند. پس آيا توشهاى به غير از جوع و گرسنگى همراه ايشان كرده، يا به منزل غير تنگى ايشان را فرود آورده، يا به غير تاريكى، روشنىاى از براى ايشان مهيّا ساخته، يا عاقبتى سواى پشيمانى جهت ايشان آماده نموده؟ آيا چنين دنيايى را شما اختيار مىكنيد يا به او ميل مىكنيد يا[٢] بر او حريص مىباشيد؟! پس بدْ خانهاى است اين خانه از براى كسى كه به او بدگمان نباشد و تا در اوست، از او ترسان نباشد. پس بدانيد- و نيست كه ندانيد- كه دنيا را خواهيد گذاشت.
و عبرت گيريد از حال جمعى كه مىگفتند: كيست كه قوّت و توانايىاش از ما بيشتر باشد؟» و ايشان را برداشته، به جانب قبرهايشان بردند و كسى ايشان را داخل سواران نمىدانست، و ايشان را فرود آوردند و كسى ايشان را مهمان نام نمىكرد، و از سنگ، جايى به جهت ايشان مهيّا كردند كه در آن جا پنهان شوند و از خاك، سرمايه يا كفن براى ايشان آماده كردند و از استخوانهاى پوسيده، همسايهها به جهت ايشان، مقرّر ساختند.
و ايشان، با يكديگر همسايهاى چندند كه اگر كسى ايشان را طلبد، اجابت نمىكنند و از كسى دفعِ ظلمى نمىكنند و از نوحه كسى پروا ندارند. اگر باران بر ايشان بارد، خوشحال نمىشوند و اگر قحط و بىبارانى روى دهد، نااميد نمىگردند. همه، يكجا جمعاند؛ امّا همه تنهايند، و همسايه يكديگرند، امّا از هم دورند. خانههاى ايشان، پهلوى يكديگر است؛ امّا به ديدن هم نمىآيند، و نزديكاند، امّا مثل دوستان، پيش يكديگر نمىروند. عاقلى چند يا صاحبان
[١]. ب و ج:-« دنياى».