منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٠٠ - زوال و بى قدرى دنيا
[زوال و بىقدرى دنيا]
و امّا زوال و بىقدرى دنيا؛ پس در اخبار، خصوصاً در كلام اعجازْ انتظامِ حضرت امير المؤمنين عليه السلام بسيار است. و از جمله كلمات آن حضرت- صلوات اللَّه عليه- كه در بعضى از خطب مىفرمايد و در كتاب نهج البلاغة مذكور است، آن است كه: به تحقيق كه تو را كافى است رسول خدا صلى الله عليه و آله در اقتدا و پيروى. و بس است همين دليل، مر تو را به جهت بدى دنيا و بسيارىِ فضايح و قبايح و عيوب دنيا؛ زيرا كه اطرافِ دنيا را مسخّر او نساختند و از براى ديگران مهيّا كرده، به ايشان [وا] گذاشتند و نگذاشتند كه از پستان دنيا شير بخورد و زخارف و زينت دنيا به او ندادند. و اگر خواهى پيروى و اقتدا را، مثنّى كن به حضرت موسى- صلوات اللَّه عليه- كه خداى تعالى، او را به رتبه كلام، مخصوص ساخته؛ زيرا كه مىگفت: «رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»؛[١] يعنى:
خداوندا! به درستى كه من محتاجم به احسانى كه به من كنى. واللَّه كه از خداى تعالى سؤال نمىكرد، مگر نانى كه بخورد؛ زيرا كه از گياهى كه مىروييد از زمين، مىخورد و از بس لاغر شده[٢] و گوشت بدنش ريخته بود، سبزى گياهى كه مىخورد، از زير پوست شكم [او]، ظاهر بود.
و اگر خواهى پيروى را، سه مرتبه كن و نظر كن به حضرت داوود عليه السلام كه صاحب آواز خوب و قارىِ اهل بهشت است؛ زيرا كه به دست خود، از برگ درخت خرما چيزهايى مىبافت و به همنشينان خود مىگفت كه: كدام يك از شما آنچه من بافتهام، به جهت من مىفروشد؟ و بعد از آن كه مىفروختند، از قيمت آن، نان جو به جهت خوردن[٣] خود مىخريد.
و اگر خواهى، نظر كن به حال عيسى بن مريم عليهما السلام؛ زيرا كه در عوض بالش، سنگ در[٤] زير سر مىگذاشت، و جامههاى درشت مىپوشيد، و نانْخورشش، گرسنگى بود، و چراغش در شبها، روشنىِ ماه بود، و مسكن و مأوايش در زمستان، جايى بود كه آفتاب در وقت طلوع و غروب، آن جا تابيده باشد، و ميوه و اكلِ او به چيزى[٥] بود كه از زمين به جهت حيوانات، روييده باشد، و زنى[٦] نداشت كه باعث افتنان او باشد، و فرزندى نداشت كه غم او بايدش خورد و براى او اندوهناك بايدش بود، و مالى نداشت كه روى او را از جناب اقدس الهى بگردانَد، و طمعى نداشت كه او را خوار و ذليل سازد. اسبش پاهاى خودش بود و خدمتكارش، دستهايش. پس اقتدا و پيروى كن
[١]. سوره قصص، آيه ٢٤.