منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٦٨ - امر به معروف و نهى از منكر
مسلمانان نرسد. در جايى كه اين شرايط متحقّق نباشد، انكار قلبى كه عبارت از بغض فى اللَّه است و اقلّ مراتب امر به معروف و نهى از منكر است، ساقط نمىشود. و بعضى احاديث در اين باب، إن شاءاللَّه تعالى، مذكور مىشود.
و ميانه علما، خلاف است در آن كه امر به معروف و نهى از منكر، واجب عينى است يا واجب كفايى؛ يعنى هر گاه جمعى ببينند كه مردى مرتكب معصيتى است (مثل شُرب خمر) و بعضى از ايشانْ مشغول شوند به آن كه او را از آن معصيت، باز دارند، به گفته هر يك از ايشان، آن مرد ترك نمايد، آيا بر ديگران لازم است كه با او در نهى، موافقت نمايند و تا مشخّص نشود كه آن مرد، ترك آن معصيت كرده، به جايى نروند يا لازم نيست؟ و در آن خلاف[١] نيست كه اگر به گفته يك كس ترك نكند، بر ديگران لازم است اعانت و موافقت نمودن، و همچنين شكّى نيست در آن كه هرگاه همگى ترك نهى از آن معصيت نمايند، همه معاقب خواهند بود.
و احاديث در باب امر به معروف و نهى از منكر، بسيار است. از آن جمله، روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه:
خداى، دشمن مىدارد ضعيفى را كه دين نداشته باشد. پس از آن حضرت پرسيدند كه: كدام است مؤمنى كه دين ندارد؟ فرمود: آن كه نهى از منكر نمىكند.[٢] و از آن حضرت، روايت كرده كه مردى از قبيله خثعم به خدمت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللَّه! افضل اعمال اسلام، كدام است؟ فرمود: ايمان به خداى- عزَّ و جلَّ- گفت:
بعد از آن، چه چيز افضل است؟ فرمود: صِله رحِم. گفت: بعد از آن؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر. گفت: كدام يك از اعمال، دشمنتر است نزد خداى تعالى؟ فرمود: شرك به خداى تعالى.
گفت: بعد از آن؟ فرمود: قطعِ رحِم. گفت: بعد از آن؟ فرمود: امر به منكر و نهى از معروف.[٣] و از آن حضرت، روايت كرده كه فرمود: خداى- عزَّ و جلَّ- دو فرشته را فرستاد از براى آن كه شهرى را سرنگون كنند. چون به آن شهر رسيدند، مردى را ديدند كه دعا و تضرّع به جناب اقدس الهى مىكند. يكى از آن دو مَلَك به آن ديگرى گفت كه: مىبينى اين مرد را كه دعا مىكند؟ آن مَلَك گفت كه: خداى تعالى، امرى مقرّر فرموده و من، آنچه فرموده، به جاى مىآورم. مَلَك اوّل گفت:
من تا به سوى خداى- عزَّ و جلَّ- مراجعت نكنم، كارى نمىكنم. پس مراجعت نموده، گفت:
[١]. ج:« خلافى».