منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٢٣ - پنجم عاقّ والدين
كه سفر از براى تجارت و تحصيل علم، هر گاه در بَلَد خود ممكن نباشد، بى رخصت ايشان، جايز است. و بعضى گفتهاند كه: در فعلى كه در آن شبهه باشد (مثل آن كه او را امر كنند به خوردن لقمه شبههناك)، اطاعتِ ايشان مىبايد كرد؛ زيرا كه ترك شبهه، مستحبّ است و اطاعت ايشان، واجب. ديگر، آن كه اگر او را كارى فرمايند و وقت نماز، داخل شده باشد، مىبايد نماز را تأخير كند و آن كار را به جاى آورد.
ديگر آن كه آيا مىتوانند او را منع كرد از نماز جماعت؟ و گفته كه ظاهر[١] آن است كه نتوانند[٢]، مگر در جايى كه خوفى يا مثل آن باشد؛ مثل آن كه در شبهاى تاريك به نماز صبح و عشا، حاضر شود و ايشان ترسند كه مبادا در راه، آسيبى به او رسد.
ديگر آن كه او را منع مىتوانند كرد از جهاد، در صورتى كه بر او واجب عينى نشده باشد، از براى آن كه ثابت شده كه مردى با حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بيعت مىكرد به آن كه در خدمت حضرت، هجرت نمايد و جهاد كند. حضرت فرمود: پدر و مادر تو، هيچ كدام در حيات هستند؟ گفت: بلى؛ هر دو در حياتاند. فرمود كه: آيا مىخواهى كه به ثواب الهى برسى؟ گفت: بلى. فرمود كه: برگرد به پيش پدر و مادرت و سلوك نيكو با ايشان به جا بياور.
ديگر آن كه در واجبات كفايى، ظاهرتر آن است كه ايشان، او را منع توانند نمود، هر گاه علم يا ظن داشته باشد به آن كه ديگرى به آن واجب، قيام مىنمايد، از براى آن كه آن هم مثل جهادى خواهد بود كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله نهى فرموده.
ديگر آن كه بعضى از علما گفتهاند كه: اگر پدر و مادر، او را بطلبند و او مشغول نماز سنّت بوده باشد، مىبايد كه نماز را قطع كند؛ زيرا كه ثابت شده كه زنى، پسر خود را آواز كرد و پسر، در جاىْ نماز خود بود. آن زن گفت: يا جُرَيح! پسر گفت: خداوندا! مادرم آواز مىكند و مشغولِ نمازم.
مرتبه ديگر گفت: يا جُرَيح! گفت: خداوندا! مادرم آواز مىكند و مشغولِ نمازم. مادر گفت: نميرى تا وقتى كه نظر در روى زنان فاحشه كنى! و در بعضى روايات، چنين است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: اگر جُرَيح فقيه مىبود، مىدانست كه جواب دادن مادر، افضل است از نمازى كه مىكرد[٣]. و اين حديث، دلالت مىكند بر آن كه نماز نافله را از براى ايشان، قطع مىبايد كرد.
و به طريق اولى دلالت مىكند بر آن كه سفر، بى رخصت ايشان، حرام است؛ زيرا كه غايب
[١]. ب:« ظاهر».