فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٠٥ - رهن
تلف شدن مرهون:مال رهنى در دست مرتهن امانت است؛ از اين رو، در صورت تلف شدن آن نزد وى ـ جز در صورت كوتاهى ـ ضامن نيست.(٢٩)با از بين رفتن مرهون به سبب آفتى آسمانى يا زمينى، رهن باطل مىگردد(٣٠)و چنانچه كسى مال رهنى را تلف كند، بدل (مثل يا قيمت) آن از او گرفته مىشود و در اين صورت، رهن همان بدل خواهدبود. در ثبوت اين حكم تفاوتى ميان تلف كننده از راهن، مرتهن و غير آن دو نيست.(٣١)
منافع مرهون:منافع مرهون، اعم از منافع موجود در زمان رهن و منافع پديد آمده پس از آن، و نيز منافع منفصل همچون فرزند به دنيا آمده و ميوه چيده شده؛ و منافع قابل انفصال، مانند پشم گوسفند و منافع متصل همچون فربه شدن حيوان، ملك راهن است. بدون شك، منافع متصل داخل در رهن است؛ ليكن نسبت به دخول منافع منفصل يا قابل انفصال در رهن، بدون شرط آن در عقد رهن، اختلاف است. مشهور، بين منافع موجود در زمان رهن و منافع پديد آمده پس از رهن تفصيل داده و در اوّل، به عدم دخول ـ جز در فرض شرط دخول آن ـ و در دوم، به دخول ـ جز در فرض شرط عدم دخول آن ـ قائل شدهاند. برخى نيز بين منافع منفصل و منافع قابل انفصال تفصيل داده، در اول قائل به خروج و در دوم، قائل به دخول آن در رهن شدهاند.(٣٢)
استيفاى دين از مرهون:چنان كه گذشت هيچ يك از راهن و مرتهن جز با اجازه ديگرى نمىتواند در مال رهنى تصرف كند؛ ليكن در موارد زير مرتهن مىتواند حق خود را از مرهون استيفا نمايد:
١. چنانچه راهن قبل از اداى دين بميرد و مرتهن بيم انكار دين توسط ورثه داشته باشد، و نزد قاضى شهود قابل قبول نيز نداشته باشد، مىتواند بدون مراجعه به ورثه، دين خود را از مال رهنى استيفا كند، هرچند راهن در فروختن مال رهنى يا استيفاى دين از آن، او را وصى خود قرار نداده باشد.(٣٣)برخى، نداشتن بيّنه( -->بيّنه)را شرط ندانسته و استيفاى دين، حتى با وجود آن را جايز دانستهاند.(٣٤)