فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٣٥ - شرط
شرط در لغت به معانى متعدد، همچون الزام و التزام به چيزى در معاملات، آغاز چيزى، عهده، مطلق ربط و وابستگى چيزى به چيزى ديگر آمده است؛ چنان كه در كلمات اصوليان و فقها در معانى مختلف به كار رفته است.(١)
در اصطلاح، شرط به معناى نخست ـ در شناسه ـ را شرط فقهى و به معناى دوم را شرط اصولى يا عقلى( -->شرط عقلى)و به مفهوم سوم را شرط شرعى( -->شرط شرعى)گويند. شرط اصطلاح چهارمى نيز دارد كه در علم نحو مطرح مىباشد و عبارت است از چيزى كه يكى از ادوات شرط بر سر آن در آمده باشد.(٢)اين نوع شرط خارج از قلمرو اين نوشتار است.
در كتابهاى فقهى با همه گستردگى مباحث آنها از شرط و ماهيت آن ـ با همه اهميتى كه دارد ـ بحث مستقلى نشده است؛ بلكه فقها ضمن بحث از فروع و احكام مختلف در ابواب گوناگون به مسائل شرط و احكام آن نيز در حدّ نياز و ضرورت پرداخته و به همين مقدار بسنده كردهاند.
نخستين فقيهى كه به طور مستقل از شرط بحث كرده، شيخ انصارى است. وى در كتاب مكاسب به مناسبت شرط ضمن عقد به بحث تفصيلى از شرط پرداخته است. فقهاى پس از ايشان نيز به تبع، از آن سخن گفتهاند؛ ليكن در اينكه معناى شرط چيست اختلاف نظر دارند. برخى براى شرط معانى متعدد ذكر كردهاند. برخى ديگر آن را به يك معناى جامع ـ كه معانى متعدد به آن برمىگردد ـ تعريف كردهاند. چنان كه بنابر ديدگاه دوم، در مراد از معناى جامع ديدگاههاى مختلفى ابراز شده است كه در ذيل بدانها اشاره مىشود:
١. شرط در عرف در دو معنا به كار مىرود: يكى معناى مصدرى كه عبارت است از الزام و التزام به چيزى در عقد. شرط بدين معنا مصدر «شَرَطَ» است. شرط به معناى مصدرى گاهى بر خود مشروط نيز اطلاق مىشود. در اين صورت، مصدر به معناى اسم مفعول است و مراد از آن چيزى است كه شرط كننده خود را بدان ملزم ساخته است.