فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٧٤ - سفر
در وجوب اتمام نمازِ خانه به دوش بحثى نيست. بحث در اين است كه آيا اين شرط به شرط هشتم (كثيرالسفر يا شغل نبودن سفر) برمىگردد يا خود شرطى مستقل است؟ بنابر فرض نخست، شرط هفتم در شرط هشتم مندرج مىشود و هردو يك شرط به شمار مىآيند و در نتيجه علّت اتمام نماز، كثرت يا شغل بودن سفر خواهد بود نه خانه به دوش بودن؛ چنان كه ظاهر عبارت قدما و متأخران همين است؛ زيرا آنان تنها شرط هشتم را ذكر كرده و باديه نشينانِ غير مستقر در يك جا را از جمله مصاديق آن شمردهاند؛(٣٥)ليكن در دو سده اخير بسيارى از فقها بويژه معاصران، شرط هفتم را مستقل و جداى از شرط هشتم دانسته و علت تمام خواندن خانه به دوشان را عدم صدق عنوان مسافر بر آنان بيان كردهاند؛ زيرا سفر عبارت است از دور شدن از خانه و محل زندگى خود و خانه به دوشان، خانه و محل زندگى شان همراه خودشان است.(٣٦)دركلمات برخى متأخران نيز به استقلال اين شرط اشاره شده است.(٣٧)بنابر اين، شرط هفتم در شمار شرايطى كه براى قصر نماز در سفر ذكر مىشود نخواهد بود؛ زيرا اين شرط (خانه به دوش نبودن) تحقق بخش عنوان سفر است و با عدم آن (خانه به دوش بودن) سفر تحقق نمىيابد و در نتيجه اين شرط نمىتواند شرط قصر باشد(٣٨)و برشمردن آن در رديف شرايط قصر براى توجه دادن به اين امر است كه بدون آن سفر محقق نمىشود.(٣٩)
چنانچه فرد خانه به دوش به مقصدى ديگر ـ غير از مكان سرسبز و آب و علف دار ـ مانند حج يا زيارت سفر كند، در صورتى كه خانهاش با او نباشد، نمازش قصر و اگر خانهاش با او باشد نمازش تمام است.(٤٠)برخى در اين صورت، احتياط را در جمع بين اتمام و قصر دانستهاند.(٤١)ظاهر كلام برخى وجوب قصر نماز مطلقا است؛ خانهاش با او باشد يا نباشد.(٤٢)
اگر خانه به دوش براى پيدا كردن جاى فرود مناسب سفر كند در اينكه مطلقا نمازش قصر مىشود يا مطلقا تمام است