مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤١ - دربار١٧٢٨ استعمال کلم١٧٢٨ کافّة
[إنَّ الشَّیطانَ واضعٌ خَطمَهُ عَلَی قَلبِ ابنِ آدَمَ]
و در تعلیقۀ صفحۀ ٩٨ گوید:
«و از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت است: ”إنَّ الشَّیطانَ واضعٌ خَطمَهُ[١] عَلَی قَلبِ ابنِ آدَمَ؛ فَإذا ذَکَرَ اللهَ خَنَسَ، و إن نَسِیَ التَقَم[٢] قَلبَهُ.“»
[دربارۀ استعمال کلمۀ کافّة]
و در تعلیقه صفحه ١٠٠، به مناسبت فقرۀ وارده در دعا به همسایگان (دعای ٢٦: «و اجْعَلنِی اللهُمَّ أجزِی بِالإحسانِ مُسِیئَهُمْ، و أُعرِضُ بِالتَّجاوُزِ عَن ظالِمِهِم، و أستَعمِلُ حُسنَ الظَّنِّ فی کَافَّتِهِم») گوید:
«استعمال ”کافّة“ با إضافۀ به ضمیر مشهور نیست؛ بلکه باید همیشه منصوب و حال برای ذویالعقول باشد. و شارح رضی گوید: ”کافَّة در کلام متأخّرین و کسانی که به عربیّت آنان اعتماد نیست مضاف استعمال شده است و حال هم نیست، و در آن خطا کردهاند.“ ـ انتهی.
و از مکتوب عمر نقل کردهاند: ”قد جَعَلتُ لِآل بنیکلاکلة علی کافَّةِ بیتِ مالالمسلمین لکلّ عام مائتیْ مثقالٍ ذهبًا إبریزًا.“[٣] و سیّد شارح[٤] ـ رحمه الله ـ بر رضیّ اعتراض کرده است که: استعمال ”کافّة“ در صحیفۀ مبارکه، و در کلام عمر خود دلیل صحّت آن است؛ چون از متأخّرین نبودند و به عربیّت آنان اعتماد است.[٥]
[١]ـ الخَطْم: أنف الانسان؛ منقار الطّائر؛ من الدّابة: مقدّم أنفها و فمها؛ الخَطْب الجلیل. (محقّق)
[٢]ـ التَقَمَ الطَّعامَ: ابتلعه أو فی مُهلةٍ. (محقّق)
[٣]ـ شرح المقاصد فی علم الکلام، التفتازانی، ج ٢، ص ٢٨٨.
[٤]ـ منظور سیّد علیخان است. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
[٥]ـ ریاض السّالکین، ج ٤، ص ١٦٥.