مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٦ - در بیان بعضی از قضایای غیر واقعیّه در جریان کربلا
دست او بود، و در همان روز که عمّاریاسر شهید شد و از لشکر معاویه ذوالکلاع معروف و عبیدالله پسر عمر کشته شدند، هاشم مرقال نیز شهید شد؛ به اتّفاق علماء رجال و مؤلّفین غزوه صفّین.
[مانند کتاب] صفّین، نصربن مزاحم [به روایت عدیده کیفیّت شهادت و شجاعت و قوّت ایمان و جلادت او را ذکر کرده؛ حتّی بعضی مراثی که برای او گفتند. و شبهه در کذب آنچه در] محرق القلوب و قبل از او یعنی در روضۀ کاشفی آمده است، [نیست].
و عجیب آنکه نوشته است که: [چون پسر سعد هزار سوار برای مقاتله با هاشم فرستاد] حضرت [نیز] برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای یاری او فرستادند، درحالیکه در تمام کتب انساب پسری [به نام فضل] برای أمیرالمؤمنین علیهالسّلام دیده نشده است.
و در محرق القلوب نیز آورده است که: ”عابس را غلامی بود شوذب نام.“ ـتا آنجا که میگوید: ”غلام گفت: ای مولای من!“ ـ الخ.
شاکر قبیلهای است در یمن از طایفه همدان که از اولاد شاکربن ربیعةبن مالک هستند، و عابس از آن قبیله بود؛ و مولا را چون به قبیله نسبت دهند (مثلاً بگویند: مولی بنیاسد، مولی اَزد، مولی ثقیف) یکی از دو معنی را اراده کنند:
١. به معنای حلیف و هم سوگند؛
٢. به معنای نزیل و مهاجر بدان قبیله.
و تمام اهل لغت بر این معنی متّفقند. و شوذب مولی شاکر یعنی حلیف یا نزیل طایفه عابس بود، و لهذا در آن سفر با عابس همسفر بود نه آنکه غلام عابس بود. و شاید مقام او از عابس بالاتر بود چه درباره او گفتهاند: ”و کان متقدّمًا فی الشّیعة.“»
· و در صفحه ١٦٦ گفته است:
«به مولّفات آقایان: برغانی، قزوینی، اعتباری نیست.»