مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣٩ - دربار١٧٢٨ مادر امام سجّاد علیه السّلام
[در لزوم مرشد ستوده]
و در صفحه ٧٤ در شرح فقره دعای: «و وَفِّقنِی لِطاعَةِ مَن سَدَّدَنِی و مُتابَعَةِ مَن أرشَدَنِی» از دعای عشرون (که خود این فقره از دعا در صفحه ٦٩ است) آورده است:
«این سخن از زبان دیگران و برای تعلیم است؛ چون در عهد امام زینالعابدین علیه السّلام کسی بالاتر از او نبود که ارشادش کند، مگر آنکه مراد نور ولایت باشد.
و ارشاد به اصطلاح عهد ما وظیفۀ معلّم اخلاق است؛ چون نمیتوان در تزکیۀ نفس به گرفتن فتوا اکتفا کرد، و هیچ کس عیب خویش را نمیداند، و راه چارۀ آن را نیز نمیشناسد. بلکه معلم هوشیار که خود ستوده خوی بود، باید شاگردان را زیر نظر گیرد و در أعمال و رفتار آنان دقت کند، و هر کس دچار عیبی است او را متوجّه سازد که: فلان عملت برهان حَسَد است، و فلان سخنت دلیل کبر، و تواضعت برای فلان غنیّ نشانۀ حبّ دنیا، و شرمت از جامۀ کهن علامت عُجب، و هکذا، و باید چنین و چنان کنی تا پاک شوی. و این را خود شاگرد به حفظ الفاظ و ضبط تعریفات در نمییابد، و سلوک راه حقّ از اینها هم مشکلتر است.
اما افسوس که بعضی مرشدان عهد ما جز تمثیل صورت خویش هنگام نماز و گرفتن نیاز، چیزی نمیدانند، و از رهبری سالکان ریاست فهمیده، شریعت را کنار گذاشته؛ و به طریقت از آغاز واقف نبودند تا به حقیقت چه رسد. صفای باطن به ترک دنیا است و این اوّل گام است که بر نداشتهاند، و از خودی پای فراتر نگذاشته، و گرنه ارشاد خلق مقامی بلند است.»
[دربارۀ مادر امام سجّاد علیه السّلام]
و در تعلیقه صفحه ٩١ گوید:
«بنا بر روایت مشهوره، مادر آن حضرت یکی از دختران خانوادۀ ساسانی است که اسیر گشته بود؛ و دلیل آن شعر معروفی است: