مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣٠ - موجود محدود دارای اثر خاصّ است و کار خود را فقط میکند، و امّا خداوند حدّ ندارد؛ بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء
لطیف آمیخته گردد و باز از دهان بیرون آید و جان را با خود بیاورد؛ امّا بزرگان حکمای الهی و أعاظم صوفیّه و عرفا، نفس ناطقه را مجرّد از اجسام دانند.
و از متکلّمین اسلام جماعتی با آنان موافقت کردهاند (مانند: ابنبابویه، و شیخ مفید، و علمالهدی، و خاندان نوبخت از قدمای امامیّه) و از سخنان أئمّه علیهمالسّلام چنین یافته بودند.
و از اشاعره امامغزالی و فخررازی هم بر این رأیند، و در شرح تجرید گویند:
”نفس نه اندرون تن است، نه بیرون که جدا باشد، و نه پیوسته بدان است، نه گسسته از آن؛ چون باید جسم متحیّز باشد که متّصف بدین صفات گردد، و روح نه جسم است و نه مکان دارد و در هیچ جهت نیست. و عَرَض نیست؛ چون عَرَض خود صفت است، نه دارای صفت. و تعلّق آن به بدن مانند تعلّق عاشق است به معشوق و تعلّق پیشهور به آلات صنعت.“
و مرگ نزد این جماعت بریدن پیوند نفس است از بدن؛ پس بیرون شدن جان از تن کنایه است از ترک تصرّف و قطع علاقه.[١] ـ الخ.
و جای دیگر در شرح: ”حَمدًا تُضیءُ لنا به ظُلُماتِ البَرزخِ.“ گوید:
”نفوس ناطقه پس از خراب بدن باقی است؛ چون روشنی مطلوب فقط برای روح است و جسم پراکنده میشود. و مذهب اکثر خردمندان همین است، خواه پیروان انبیا و خواه فلاسفه که روح را جوهر مجرّد میدانند.“[٢] ـ الخ.»
موجود محدود دارای اثر خاصّ است و کار خود را فقط میکند، و امّا خداوند حدّ ندارد؛ بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء
صفحه ١٦٩، تعلیقه ٩: «حدِّ وجود ماهیّت است، و هر ممکن محدود است (یعنی خاصیّت خود را دارد و کار خود را میتواند، نه کار موجوددیگر را) امّا
[١]ـ ریاض السّالکین، ج ٢، ص ١٣٠.
[٢]ـ ریاض السّالکین، ج ١، ص ٣٣١.