مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٤ - پاسخ اشکال چهارم در معنای «فاقِدَ کُلِّ مَفقُود»
اقدس او را، چون آیه: (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ).[١]
در این موارد و موارد مشابه آن که بسیار است، چه قسم معنای نصرت و اقراض و ما شابههما توجیه میشود، به همان توجیه «أعضادٌ و مُناةٌ» توجیه میشوند.
[پاسخ اشکال چهارم در معنای: «فاقِدَ کُلِّ مَفقُود»]
· و امّا اشکال چهارم و آن اینکه به حقّ متعال «فاقِدَ کُلِّ مَفقُود» اطلاق شده است, و فاقد به معنای غائب و عدم واجد است (مثل قوله تعالی: (قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ)[٢]؛ چون: «یاران عزیز مصر به برادران یوسف گفتند: ما جام شاه را گم کردهایم»), و این معنی با ذات اقدس حقّ سازگار نیست.
در پاسخ گفته میشود: فِقدان در لغت عرب به معنای عَدَم است؛ عدم و نیستی در مقابل وجدان که از مادّۀ وجود است و به معنای تحقّق و هستی است. «وَجَدَه» یعنی او را به وجود آورد, و از باب افعال دو مفعول میگیرد؛ «أوجَدَه الشَّیء» یعنی شیء را برای او به وجود آورد، همینطور است مادّۀ «عَدِمَه» و «فَقَده»؛ چون این دو مادّه دارای معنای واحد و مرادف یکدیگرند.
«عَدِمَه» یعنی آن را نابود و نیست کرد, و «أعدَمَه الشَّیءَ» از باب افعال یعنی آن چیز را از او نیست و نابود کرد؛ «فَقَدَه» نیز یعنی آن را نابود کرد و «أفقَدَه الشَّیءَ» یعنی آن چیز را از او نیست و نابود کرد و برداشت.
«فَقَدَ» و «أفقَدَ» از باب ثلاثّی مجرّد و مزید فیه؛ در صورت اوّل و دوّم هر دو متعدّی است ولی در صورت اوّل به یک مفعول, و در صورت دوّم به دو مفعول. و در حقیقت در صورت اوّل سَلب الشَّیء است به نحو سلب بسیط, و در صورت دوّم سَلب الشَّیء عن الشَّیء است به نحو سلب مرکّب.
[١]ـ سوره البقرة (٢) صدر آیه ٢٤٥؛ و سوره الحدید (٥٧) صدر آیه ١١.
[٢]ـ سوره یوسف (١٢) صدر آیه ٧٢.