مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣٨ - درباره حقیقت نفس
«شارح کتاب: سیّد علیخان ـ رحمه الله ـ در شرح عبارت، تحقیقی لطیف آورده که خلاصهاش این است:
اگر چه از ظاهر عبارت چنان به ذهن میآید که نفس جسمی است اندرون تن مانند گلاب در گل، و بیشتر معتزله آن را بخاری دانند ساری در عروق، و گویند: ملکالموت چون لطیف است از دهان به اندرون تن رود و با جان لطیف آمیخته گردد و باز از دهن بیرون آید و جان را با خود بیاورد؛ امّا بزرگان حکمای الهی و أعاظم صوفیّه و عرفا، نفس ناطقه را مجرّد از اجسام دانند.
و از متکلّمین اسلام جماعتی با آنان موافقت کردهاند (مانند: ابنبابویه، و شیخ مفید، و علمالهدی، و خاندان نوبخت از قدمای امامیّه) و از سخنان ائمّه علیهمالسّلام چنین یافته بودند.
و از أشاعره امامغزالی و فخررازی هم بر این رأیند، و در شرح تجرید گوید:
نفس نه اندرون تن است، نه بیرون که جدا باشد، و نه پیوسته بدان است، نه گسسته از آن؛ چون باید جسم متحیّز باشد که متّصف بدین صفات گردد، و روح نه جسم است و نه مکان دارد و در هیچ جهت نیست. و عَرَض نیست؛ چون عرض خود صفت است، نه دارای صفت. و تعلّق آن به بدن مانند تعلّق عاشق است به معشوق و تعلّق پیشهوران به آلات صنعت.“
و مرگ نزد این جماعت بریدن پیوند نفس است از بدن؛ پس بیرون شدن جان از تن کنایه است از ترک تصرّف و قطع علاقه. ـ ا ه .
و جای دیگر در شرح: ”حَمدًا تُضِیءُ لنا به ظُلُماتِ البَرزَخِ“ گوید:
”نفوس ناطقه پس از خراب بدن باقی است؛ چون روشنی مطلوب فقط برای روح است و جسم پراکنده میشود. و مذهب أکثر خردمندان همین است، خواه پیروان انبیا و خواه فلاسفه که روح را جوهر مجرّدمیدانند.“[١] ـ ا ه .»
[١]ـ ریاض السّالکین، ج ١، ص ٣٣١.