مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٧ - رؤیای محمّدتقی مجلسی امام زمان را و دلالت به محمّدتاج فَرَح و اعطاء
[١]* روى آن صحیفه نوشتم، و مرّات عدیده آن را با نسخهاى که شیخ شمسالدین محمّد صاحب الکرامات جدّ پدر شیخ بهاءالدّین محمّد آن را نوشته بود مقابله کردم. و شیخ شمسالدین گفته بود: من این صحیفه را از نسخهاى که به خطّ شهید ـ رضی الله عنه ـ بود نوشتم، و شهید گفته بود: من آن را از نسخهاى که به خطّ سدیدى بود نوشتهام، و سدیدى گفته بود: من آن را از نسخهاى که به خط على بن سکون بود نوشتهام و آن را با نسخهاى که به خط عمید الرّوساء بود و با نسخهاى که به خطّ ابنادریس بود مقابله کردهام. و به برکت مناوله صاحبالزمان صلوات الله علیه نسخه صحیفه در جمیع بلاد اسلام انتشار پیدا نموده است، مخصوصاً اصفهان؛ چرا که کمتر خانهاى یافت مىشود که در آن صحیفههاى متعدّدى نباشد. و این انتشار دلیل بر صحّت رویا مىباشد، و الحمد لله ربّ العالمین على هذه النعمة الجلیلة.“
* شیخ محمّدباقر بهبودى در تعلیقه گوید: رجوع کن به نسخه اصلى که در آن محمّدتقى مجلسى با خطّ خود مطالب زیر را نوشته است و آن را خاتمه داده است: پس حضرت به من فرمود: من براى تو آن کتاب را فرستادم [آن را نگرفتهاى؟! گفتم: نه!] آن کتاب نزد مولانا محمّدتاج فرح مىباشد، آن را از او دریافت کن! من از حضرت وداع کردم و رفتم تا آن را از آن کس که به او داده بود بگیرم، و گویا او مرد معروفى در نزد من بود. چون به او رسیدم گفت: تو را صاحبالامر فرستاده است؟! گفتم: آرى! وى به من کتابى را داد، و من آن را گرفتم و بازگشتم تا ملازم آن کتاب بوده باشم. در اینجا از خواب بیدار شدم و کتاب را با خود ندیدم؛ پس شروع کردم با خودم گریه و زارى نمودن، و رفتم نزد شیخ بهاءالدّین محمّد، دیدم وى را که به تدریس صحیفه اشتغال دارد. چون قرائتش به پایان رسید، داستان را بر او معروض داشتم و همینطور گریه مىکردم. شیخ گفت: این واقعه، واقعهاى است که نظیر ندارد، و اعطاء کتاب عبارت است از دادن علوم ربانیّه حقیقیّه! براى تو باد بشارت أبد الآباد. در اینجا مجلسى اوّل خاتمه داده است مطلب را و رویاى خود را به طور خلاصه بازگو کرده است، و گفته است: فأعطانى صحیفةً عتیقةً ـ الخ فتدبّر.