مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤٨ - توقیفیّت أسماء الهی
نتوان گفت مگر برای بیان فعل نه تسمیه، یعنی آنکه مشتری از نامهای خدا باشد؛
و (أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ)[١]، خداوند خود را در مقام بیان فعل زارع خواند، امّا در تسمیه نمیتوان او را زارع نامید؛
و در همین دعای مبارک پس از چند سطر خداوند را به ”حَکِیمٌ ما أعرَفَکَ“ وصف کرد، امّا او را عارف نتوان گفت.
چون در مقام تسمیه هر لفظ دلالت بر مقام ذات و تعیین آن میکند مستقلاً، با نظر غیر مستقلّ به صفت؛ امّا در مقام توصیف و بیان أفعال، دلالت بر فعل و صفت میکند به نظر مستقلّ، و دلالت بر ذات میکند به نظر غیر مستقلّ.
از این جهت بین تسمیه و توصیف، فرق بسیار است؛ چنانکه اگر وزیر یا تاجری دست خود را بسیار میشوید، میتوان گفت: ”هُوَ یَغسِلُ یَدَهُ کَثِیرًا“ امّا نمیتوان گفت: او غَسّال است.
و مرحوم فیض ـ علیه الرّحمه ـ پس از ”لَم تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوجوُدًا“ گفت: ”لأنَّ ما یَقبَلُ التَّمَثُلَ یَقبَلُ الإیجادَ“؛ گویا تمثّل را به معنای مانند داشتن، و موجود را به معنای مُوجَد (از باب إفعال) به معنای هستییافته و موجودشده گرفته است. و حاصل معنی این میشود: ”تو مانند نداری تا آنکه مخلوق باشی.“
و سیّد شارح ـ علیه الرّحمه ـ وجود را چنانکه ما گفتیم به معنی ادراک کردن[٢] آورده، امّا تمثّل را مانند فیض ـ رحمه الله ـ به معنی مانندداشتن دانسته است؛ و از او عجب است، و الجَوادُ قَد یَکبُو.
و مُمَثَّل به معنی: برپا ایستاده؛ و تمثال از همان مادّه است.
در نهایة ابنأثیر گوید:
[١]ـ سوره الواقعة (٥٦) آیه ٦٤.
[٢]ـ ریاض السّالکین، ج ٦، ص ٣١٠.