مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٤ - اشعار عربیّ و فارسیّ میرداماد از مقدّم١٧٢٨ شرح صحیف١٧٢٨ سجّادیّ١٧٢٨ میرداماد
|
خازن سبحانی و تنزیل وحی |
عالم ربّانی و تأویل وحی |
|
|
آدم از اقبال تو موجود شد |
چون تو خلَف داشت که مسجود شد |
|
|
تا که شده کُنیَتِ تو بوتراب |
نُه فلک از جوی زمین خورده آب |
|
|
راه حق و هادی هر گمرهی |
ما ظلماتیم و تو نور اللهی |
|
|
آنکه گذشت از تو و غیری گزید |
نور بداد ابله و ظلمت خرید |
|
|
در کعبه قل تعالَوا از مام که زاد |
از بازوی باب خطه خیبر که گشاد |
|
|
بر ناقۀ لا یؤدی الاّ که نشست |
بر دوش شرف پای کراسی که نهاد |
|
|
در مرحله علی نه چون است و نه چند |
در خانه حقّ زاده بجانش سوگند |
|
|
بی فرزندی که خانه زادی دارد |
شکّ نیست که باشدش بجای فرزند |
و له أیضًا:
|
تجهیل من ای عزیز آسان نبود |
بی از شبهات |
|
|
محکم تر از ایمان من ایمان نبود |
بعد از حضرات |
|
|
مجموع علوم ابنسینا دانم |
با فقه و حدیث |
|
|
وینها همه ظاهر است و پنهان نبود |
جز بر جهلات |
اشعار میرداماد در موضوعات مختلفه
و له أیضًا:
|
چشمی دارم چو حسن شیرین همه آب |
||
|
بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب |
||
|
جانی دارم چو جسم مجنون همه درد |
||
|
جسمی دارم چو زلف لیلی همه تاب |
||
و له أیضًا:
|
از خوان فلک قرص جوی بیش مخور |
||
|
انگشت عسل مخواه و صد نیش مخور |
||