مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٧ - ردّ کلام صاحب کتاب
· و امّا اشکال اوّل از اشکالات سبعۀ ایشان که فرمودهاند: «بما نَطَقَ فیهم من مَشِیَّتک» چه معنی دارد؟!
در جواب آن گفته میشود که: تمام موجودات چون ظهور خداوند هستند، پس تمام آنها کلام و سخن خدا هستند. کلام چیزی است که إعراب عمّافیالضّمیر میکند و از پنهانیها و معانی درون نفس پرده برمیدارد؛ و چون جملۀ موجودات موجب ظهور خدا، و قدرت و علم و حیات او هستند؛ و از آن گنج مخفی خبر میدهند، جملگی کلمات خدا هستند. چنانچه در قرآن کریم آمده است: (وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ)[٢]؛
[١]* و قال النجاشیّ: ”اضطَرَب فی آخِرِ عُمره“؛* و قال: ”رأیت هذا الشیخ (ره)، و کان صدیقًا لی و لوالدِی، و سمعت منه شیئًا کثیرًا، و رأیت شیوخَنا یضعِّفُونَه فَلَم أَروِ عنه شیئًا و تَجَنّبتُه، و کان من أهل العلم و الأدبِ القویّ و طیّبَ الشّعرِ و حَسَنَ الخطّ، رحمِه الله و سامحه.“
و اقتَصَر ابنُشهرآشوب فی المَعالم علی ذکره و عدّ کتبَه من دونِ تعرّضٍ فیه بمدحٍ و لا قدحٍ، و ضعّفه فی الوجیزة ثمّ قال: ”و فیه مَدحٌ.“»
و سپس مرحوم مامقانی فرموده است:
قلتُ: بعدَ احرازِ کونه إمامیًّا ـ کَما تَکشِف عنه کتبُه و ورودُ المدح فیه ـ کان مقتضَی القاعدة عَدُّ حدیثِه مِن الحَسن لا الضّعیف؛ سیّما إن أُریدَ بالاختلال فی آخرِ عُمره خَلَلٌ فی عقلِه دون مذهبه. و ترحُّم النجاشیِّ علیه مؤیِّدٌ لحُسنِه؛ کما لا زال یستشهِد بنحو ذلک الوَحیدُ لحسن الرّجل:
”و إن أُرید بالاختلال اختلالُ مذهَبِه ـ کما یُومِی إلیه قولُ النجاشیّ بعد التّرحّم: و سامَحَهُ، و قولُه قبلَ ذلک: اضطرب فی آخِرِ عُمرِه؛ فإنّ ذلک لا یُراد به علی الظّاهرِ اختلال العقل ـ نقول: لا مانع من الأخذِ بروایاته الّتی رواها فی حال استقامتِه و اعتِداله، و لکن تَجَنُّبَ النجاشیّ من الرّوایة عنه احتیاطًا أوجَبَ تضعیفهم للرّجلِ و اتّباعهم إیاه؛ و هو کما تری.“ ـ انتهی.» (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
* ـ رجال النجاشی، ص ٨٥.
[٢]ـ سوره لقمان (٣١) صدر آیه ٢٧.