مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٦ - نقد و ایرادهای مرحوم علاّمه طهرانی بر کتاب پرواز روح
و یا به عنوان استاد، ایشان را انتخاب کردم و چهار سال با او بودم. خود را از نظر روحی تحت نظر و حمایت ایشان میدیدم.[١]
در همان اوائلی که با ایشان آشنا بودم، در عالم رؤیا میدیدم که: سر کوه تیزی که دو طرف آن پرتگاه است ولی راه مستقیمی است، به طرف خورشید میروم؛ و گاهی میخواهد پایم بلغزد و به ته درّه پرت شوم ولی میبینم حاج ملاّ آقاجان از پشت سرم میآید نمیگذارد بیافتم، مرا میگیرد و باز در صراط مستقیم قرار میدهد.[٢]
یکی از علماء در همان موقع میگفت: در خواب میدیدم که من و تو در خیمهای نشستهایم و مردم دور خیمه اجتماع کردند و میگویند: امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف در این خیمه است. تو از خیمه خارج شدی و به مردم گفتی من امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نیستم، بلکه اخیراً با یکی از دوستان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف رفیق شدهام که منظور حاج ملاّ آقاجان باشد.
تا اینجا که طبعاً مجبور بودم یکمقدار از شرح حال خودم را هم ضمیمه کنم به علت این بود که سبب آشنایی و ارادتم را به ایشان شرح داده باشم ـو شاید گاهی باز هم در ضمن کتاب لازم شود اینگونه مطالب را بازگو کنمـ ولی مقصد و هدف، همان حکایات آموزندهای است که از ایشان به
[١]ـ فتأمّل که چگونه مؤلّف محترم او را به استادی انتخاب، و چهار سال تمام از نظر روحی خود را تحت نظر و حمایت او درآورده بود؟! (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)
[٢]ـ در اینجا مؤلّف محترم اقرار میکند که حاج ملاّ آقاجان میآید و او را به صراط مستقیم قرار میدهد. باید به ایشان گفت: بنا به گفتۀ استادتان چرا خود حضرات معصومین و یا حضرت صاحبالأمر نیامدند و در صراط مستقیم قرار ندادند؟
استاد ایشان که قضیّۀ ملاّی رومی و شمس تبریزی را در توسّل به شمس ـ نه به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام ـ به دیدۀ بطلان نگریست و مؤلّف هم بر این بطلان صحّه گذاردند، چرا در اینجا نجات دهندۀ خود را از پرتگاه مرحوم حاج ملاّ آقاجان میداند؟ آیا این عین تناقضگویی نیست؟! (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)