مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٨ - بحثی در حقیقت و ماهیّت حرکت
میشود؛ قدماء حرکت را نسبت به تمام عالم و گیتی عمومیّت نمیدادند و چنین میپنداشتند که در جوهر به هیچوجه حرکت نیست.
و در پنج مقوله عرض که مقولههای لَه و متی و فعل و انفعال و اضافه باشد نیز حرکت راه نمییابد، و فقط در چهار مقولۀ عرض که مقولههای کمّ و کیف و وَضع و أیْن باشد حرکت واقع میشود.
عالم و آنچه در عالم وجود دارد بنابر قول قدما از ده مقوله بیرون نیست که یک مقولۀ جوهر است (که آن خود دارای پنج نوع است: عقل، نفس، هیولی، صورت و جسم؛ چون اگر مجرّد از مادّه و زمان و مکان باشد و در فعل خود نیاز به آلت نداشته باشد آن را عقل گویند، و اگر مجرّد از مادّه باشد و در فعل خود نیاز به آلت داشته باشد آن را نفس خوانند، و اگر جوهر مادّی باشد یا محل است ـ یعنی قوّه و استعداد فقط و خودش چیز مشخّصی نیست بلکه قابل است که هر صورتی بر آن وارد گردد و چیز مشخّصی شود ـ آن را هیولی گویند، و اگر موجب تشخّص هیولی است و بر آن وارد میشود آن را صورت گویند، و اگر جوهر مادّی مرکب از هیولی و صورت باشد آن جِسْم است) و نُه مقولۀ دیگر که اعراض باشند.
بنابراین در پنج نوع جوهر و در پنج مقوله از مقولات عرض که نام بردیم حرکت نیست و هر حرکتی در عالم واقع شود در یکی از چهار مقولۀ کمّ و کیف و أین و وَضع میباشد.»
· در صفحه ٤٥:
«قدما میگفتند: در حرکت چهار چیز لازم است: مبدأ، منتهی، مسافت، موضوع. و بنابراین در جوهر حرکت را محال میدانستند؛ زیرا اگر جوهر چیزی حرکت کند و تدریجاً تغییر کند موضوعی باقی نمیماند که در همه احوال ثابت باشد. و لازم میآید حقیقت آن چیزی که در حرکت است در هر آنی غیر از آن پیش باشد. مثلاً جسم طبیعی جوهر است و اگر در جسم طبیعی حرکت و تغییر