مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٣ - راجع به صفات جلال و جمال
الأحدیّة؛ تعالی عن ذلک علوًّا کبیرًا.[١]“»[٢]
[١]ـ الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیّة، طبع سنگی، ج ٣، ص ٢٤؛ طبع حروفی، ج ٦، ص ١١٨.
[٢]ـ [جهت اطلاع بیشتر پیرامون این متن به توحید علمی و عینی، ص ٥٢، مراجعه شود؛ و همچنین در تبیین و توضیح و سپس نقد این متن در نرمافزار کیمیای سعادت، بخش «متن سخنرانیهای علاّمه طهرانی» ذیل جلسۀ دهم از تفسیر آیه: الله نور السموات و الأرض، ص ٥٦٤ اینگونه آمده است:
«مرحوم ملاّصدرا میگوید که: ”صفات پروردگار دو قسم است: یک صفات سلبی است و آن را صفات تقدیسی و تنزیهی هم میگوئیم، و یک صفات ثبوتی است. قرآن مجید تعبیر از صفات، و صفات سلبی و ثبوتیّه میکند به این آیه شریفه: (تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ)*.“
آنوقت میگوید: ”صفات جلال آن صفاتی است که خدا بزرگتر است از مشابهت غیر؛ و صفات جمال آن صفاتی است که خدا به او تکرّم و تجمّل کرده.“
بنابراین مرحوم ملاّصدرا صفات جلال را صفات سلبیّه گرفته و استدلال کرده به: (تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ)؛ و گفته: چون جلال به معنی عظمت است وَ جَلَّت عَن مُشابهَة الغَیر، بنابراین صفات سلبیّه را ما باید صفات جلال بگیریم.
بعد میآید صفات جمال را که وجودیاند (تمام صفات جمال را که وجودیاند) دو قسمت میکند، میگوید:
”یک صفات حقیقیاند برای خدا (که بدون مناسبت با غیر در ذات پروردگار هستند)، مثل: علم و حیات؛ و یک صفاتی است که به مناسبت غیر است، و به اضافه و نسبتِ با غیر است، مثل: خالقیّت و رازقیّت. تمام آن صفاتِ حقیقیِ پروردگار راجعاند به وجوبِ وجودِ خدا، و تمام صفات إضافی راجعاند به قیومیّت.“
میفرماید: ”اینطور باید بحث کرد؛ و الاّ اگر اینطور بحث نکنیم، در ذات دوئیّت و اثنینیّت و شکاف وارد میشود.“
در جواب ایشان باید گفت: که آقا (ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ) که قرآن مجید میفرماید و شما آمدید او را به صفات سلبی و ثبوتی تعبیر فرمودید برای اینکه إنثلام در ذات پیدا نشود و شکافی پیدا نشود، این برهان تمام نیست. برای اینکه اگر ما صفات سلبی را صفات واقعی میدانستیم و واقعاً *
* آنها را در ذات میدانستیم، وارد بود؛ ولی صفات سلبی همان سلبِ سلب است، و صفاتِ انتزاعی است، و آنها در ذات نیستند.
امّا صفات جلال و جمال هر دو ثبوتی هستند و دو مبدأ مستقلّ در ذات ندارند؛ همان صفتِ حیات و علم و قدرت است که سریان پیدا میکند.
ما در موجوداتی که وجودِ آنها قابلیّتِ درک و ظرفیّت آن صفت را دارد، در آنجا تعبیر به جمال میکنیم؛ در آنجائی که بالاتر است، نور شدیدتر است، تعبیر به جلال میکنیم.
پس صفاتِ جلالیّه پروردگار را نباید سلبی گفت و بگوئیم تمام این صفات جلال پروردگار (مثل قهاریّت، و مثل عظمت، و مثل استکبار، و مثل جبروتیّت، و مثل کبریائیّت، و مثل عزّ، و مثل جلال و اینها) همهاش أمر انتزاعی است و سلبِ سلب است. چطور میشود این حرفها را زد؟! (محقّق)]
*ـ سوره الرّحمن (٥٥) آیه ٧٨.