مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٨ - کلمات حکماء در مراتب نفس
[١]* ذیل جلسه ششم از تفسیر آیه: الله نور السّموات و الأرض، ص ٥٠٨ اینگونه آمده است:
«مرحوم حکیم سبزواری در بعضی از تعلیقاتی که در همان اشعار منظومۀ خود دارد، میفرماید که: حقّ این است که این نفسِ انسان دارای مراتبی است، تمام قُوائی که در انسان هست اینها متّحدند با نفس، و نفس عین قُواست، و هر فعلی که از انسان سر میزند این ناشی از قواست، و قوا هم که متّحد با نفس است؛ پس این فعل را انسان میتواند نسبت به نفس بدهد، بگوید: نفس انسان این کار را کرد، آن کار را کرد؛ بلا مجازٍ.
با اینکه فعل، فعلِ خارجی است، ولی فعلِ نفس است و آن نفس اتّحاد با این فعل دارد؛ یعنی یکی است با این فعل. و این اتّساع و قدرت نفس را میفهماند. بعد میفرماید که: این ذوقِ اربابِ عرفان است.
بعد مطلبی را از شیخ محییالدّین عربی نقل میکند؛ محییالدّین در فتوحات میگوید:
النَّفْسُ النَّاطِقَة: همان نفسی است که عاقله است، مفکّره است، متخیّله است، حافظه است، مصوّره است، مُغذیه است، مُنمیه است، جاذبه است، دافعه است، هاضمه است، ماسکه است، سامعه است، باصره است، طاعمه است، مُستَنشِقه است، لامسه است، و آن نفسی است که درک امور را میکند؛ تمام این قوائی که در انسان هست، عین نفس است.
بعد میگوید که: اختلافی که بین این قوا هست، و اختلافِ اسمائی که این قوا دارند و این اسماء با همدیگر مختلف است، این [اختلاف] موجب این نمیشود که حقیقتِ اینها را از نفس خارج کند (اینها را شیء زائدی بر نفس نمیکند)؛ بلکه عین نفس است که با این قُوا متّحد شده و به این صُوَر درآمده. پس تمام این قوا اتّحاد با نفس دارد.
این کلام کیست؟ کلام محییالدّین است.
آنوقت حاجی دومرتبه میگوید: پس بنابر این، این قوائی که در انسان است و اینها نورهای مختلفی هستند، تمام اینها فانی هستند در نورِ نفس: نفسِ ناطقه.
آنوقت حکماء را ما میبینیم که میگویند که: نفسْ مجرّدِ صرف است، و هیچ مادّی نیست، و ابداً شائبهای از تقیّد و تعیّن در نفس نمیآید، این عبارت را بیان کردهاند تا اینکه اذهان نگویند که: نفس انسان جسم است، یا جسمانی است.
مانند بعضی از عوام و اهلِ طِباع که اگر انسان به آنها بگوید: نفس متّحد با قواست، خیال میکنند نفس انسان جسم است (چون قوا هم که فعل انجام میدهد، افعال خارجی را انجام میدهد، میگویند: نفس، جسم است). *