مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٤ - آیا در فناء ذاتی، عین ثابت باقی میماند
مؤلف محترم در صفحه ٤٤٥ تا ٤٤٨ ذکر نمودهاند؛ و در پایان بحث در صفحه ٤٧٩ و ٤٨٠ نظریّۀ حقیر را مردود دانستهاند.
و در صفحات قبل از آن در شرح و تفصیل معنی فناء و أقسام آن، مطالبی را بیان، و از جمله در صفحه ٤٥٧ و ٤٥٨ برای اثبات عدم امکان فنای حقیقت، مطلبی را از جامی بدینگونه بازگو کردهاند:
در بیان روشن جامی راجع به فناء، راه حلّ این مشکل را میتوان به دست آورد. در گذشته بیان وی را به تفصیل نقل کردیم و اینک قسمتی از آن را دوباره مورد دقّت قرار میدهیم که میگوید:
”أمّا به نزدیک این طائفه فنا و بقا را معنیای دیگر است: از بقاء، بقای ذات چیزی نخواهند؛ بقای صفات او خواهند. به معنی آنکه: مراد از هر چیزی، عین ثابت آن چیز نیست، لکن معنی آن است که چون این معنی در آن چیز موجود باشد آن چیز را نام «بقاء» دهد؛ از بهر آنکه مقصود از آن چیز حاصل است. و چون از آن چیز معدوم گردد آن چیز را «فانی» خوانند؛ از بهر آنکه فوات مقصود از او. و این در تعارف ظاهر است که چون کسی پیر و ضعیف گردد، گوید: «من نه آنم که بودم.» مرد همان است، لکن صفات، دیگر شده است. ـ کذا فی شرح التَّعرُّف.
فنای ممکن در واجب به اضمحلال آثار امکان است، نه انعدام حقیقت او؛ چون اضمحلال أنوار محسوسه در نور آفتاب.
|
چراغ آنجا که خورشید منیر است |
میان بود و نابودی اسیر است“ |
و سپس میافزاید که: ”اضمحلال آثار إمکان در لطیفه أنائیّت عارف باشد در هوش و إدراک او، نه در جسم و روح بشریّت او.“[١]
این اضمحلال آثار إمکان و فنای صفات بشریّ، به این معنی خواهد بود که عارف به نوعی از آنها برکنار ماند؛ همانند برکنار ماندن پیر از جوانی. و این
[١]ـ نقد النُّصوص فی شرح نقش الفصوص، ص ١٥١ (تعلیقه).