مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٥ - کلام حکیم سبزواری راجع به استکمال انسان
|
٣. إذ خُمِّرَتْ طینتُنا بالملکة |
و تلک فینا حُصِّلتْ بالحرکة |
|
|
٤. لکنْ کما الوجودُ منسوبٌ لنا |
فالفعلُ فعلُ الله وَ هْوَ فعلُنا»[١]و[٢] |
[کلام حکیم سبزواری راجع به استکمال انسان]
و [مرحوم حاجی سبزواری در شرح منظومه، طبع سنگی] در حاشیۀ صفحه ١٧٥ راجع به استکمال انسان که بعضی در حدّ انسان گفتهاند: «حیوانٌ ناطقٌ مائتٌ» فرماید:
«قولُنا: ”حیوانٌ ناطقٌ مائتٌ“ أی موتًا إضطراریًّا؛ إذ التخمیرُ و إن کَمُل بالموت الإختیاریّ إن تَیسّر، إلّا أنّه لم یَتِمّ و لم یکمل فی الغایة إلّا بالمشفوعیّة بالموت
[١]ـ شرح المنظومة، ج ٣، ص ٦١٧.
[٢]ـ [معاد شناسی، ج ٦، ص ٢٢:
«١. اشیاء تا وقتی که موجود نشوند، نمیتوانند اثری یا فعلی را از خود ایجاد نمایند (پس در هنگامی که اصل وجود انسان و سائر موجودات، غیری است و اختصاص و بستگی به ذات حقّ تعالی دارد، چگونه ممکن است اثر و فعل آنها غیری نباشد و تعلّق به ذات حضرت قیّوم نداشته باشد؟) و اختیار ما دیگر نمیتواند مستند به اختیار دیگر بوده باشد.
٢. و چگونه افعال ما به ما واگذار شده است؟ و مگر نه اینستکه این واگذاری، اقتضای واگذاری و تفویض ذات ما را مینماید (و بطلان آن مسلّم است).
٣. چون سرشت ما با ملکات ما تخمیر شده است، و معلوم است که ملکات ما به واسطه تکرّر حرکات و سکنات در ما پدید میآید (بنابراین اگر حرکات به ما واگذار شده بود، بالطّبع و بالملازمه ملکات نیز که نتیجه افعال است به ما واگذار شده، و بنابراین طینت و سرشت ما نیز واگذاری و تفویضی بود؛ و این غلط است).
٤. (لیکن کسی گمان نبرد که این امر اقتضای جبر میکند؛ زیرا ما در مقام نقض تفویض هستیم و برای روشن شدن مطلب و بیان حقیقت امر میگوئیم که:) همانطور که وجود در عین آنکه به ما نسبت دارد به خدای تعالی نسبت دارد، فعل نیز در عین آنکه فعل ماست فعل حضرت حیّ قیّوم است.» (محقّق)]