مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٣٧ - اشکال مرحوم علاّمه طهرانی به حاج آقا رضا همدانی رضوان الله علیهما
امّا در مرحلۀ شرع، پس [میگوییم]: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)[١] و آیات مبارکات اوّل سورۀ حدید و آخر سورۀ حشر (به طور کلّی تمام آیات قرآن که حیات و علم و قدرت را انحصاراً به او [نسبت] میدهد؛ مثل: (هُوَ الْحَيُّ)،[٢] و ( هُوَ الْعَلِيمُ )،[٣] و هو القدیر[٤]) اینها همه بیان حقیقتِ أمر و متنِ واقع است که به کشف و عیان توسّط جبرائیلأمین بر رسولالله مشهود گشته، و عقل نیز روی مبانی فلسفیّه، با برهان اثبات آن را مینماید.
وحدت ذاتِ مقدّس واجب الوجود از أبده بدیهیّات است، و افرادی که انکار میکنند خوف از لوازمی دارند که آن لوازم ابداً لوازم وحدت او نخواهد بود.
معنای وحدتِ وجود را نفهمیدهاند چون فلسفه نخواندهاند، چون در مسائل علمیّۀ عقلیّۀ حکمیّه مزاولت و ممارست ننمودند؛ لذا تا این لفظ به میان آید فوراً سَرِنیزه میکنند، فریاد و فغان مینمایند و چماق تکفیر را میکشند. افرادی که میگویند قبول برهان صدّیقین، قبول وحدت وجود است و بدین مناسبت فراراً عن هذا اللاّزم، برهان صدّیقین را قبول نمیکنند، ملتزم به جمیع لوازمی میشوند که براساس انکارِ برهان مترتّب میشود؛ من حیث هم لا یشعرون.
وحدت ذات واجب الوجود, اُسّ و مخِّ دین مبین است؛ و تمام اعتقادات دیگر و معارف و اخلاق و سنن و احکام بر محور توحید دور میزند. اگر بناشود مسألۀ وحدت به نقل منتهی شود فعلی الإسلام السّلام؛ چون نتیجه تابع اخسّ مقدّمات است. اگر منتهیإلیه همۀ این مسائل، نقل باشد، همه نَقلی و تعبّدی بوده و ما در اینصورت در اسلام یک حکم یا یک مسألۀ غیر تعبّدی نمییابیم.
[١]ـ سوره الإخلاص (١١٢) آیه ١.
[٢]ـ سوره غافر (٤٠) صدر آیه ٦٥.
[٣]ـ سوره یوسف (١٢) قسمتی از آیه ٨٣.
[٤]ـ سوره الرّوم (٣٠) ذیل آیه ٥٤: (وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ).