مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٦ - ردّ صاحب
المقلِّدةِ الغاویةِ المُغویةِ إنّما هی منزلةُ العُلوجِ الثلاثةِ الّذین ادّعَوا النّصرانیَّة و أفسَدوها بإظهارهِمُ البِدَعَ الثلاثَ من بعد أن عُرِجَ بِنَبیّهِم المسیحِ عیسَیبنمریم علیهالسّلام.
کیف لا و قد ارتفع بهذه المقلِّدَةِ المتمرِّدة ـو اللهِـ الأمانُ فی هذه الأزمان، و وَهَنت بقوّتهم أرکانُ الشریعة و الإیمان. بل حَداهم خِذلانُ اللهِ و ضَعفُ سلسلةِ العلماء إلی أن ادّعوا البابیّةَ و النیابةَ الخاصّة عن مولانا الحجّةِ صاحبِ العصر و الزّمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، و ظهر فیهم مَن أظهَرَ التحدّیَ فیما أتی به مِن الکلمات الملحونة علی أهل البیان، و وَسَمَ أقاویلَه الکاذبةَ و مزخرفاتِه الباطلةَ ـو العیاذ باللهِ تبارک و تعالیـ بوَسْمَةِ الصحیفة و القرآن؛ بل لم یَکْتَفِ بکلّ ذلک حتّی أنّه طالَبَ المجتهدین الأجلَّةَ بأن یتعرّضوا لمثل هذا الإتیان، و یَظهروا من نظایر ذلک التّبیان، [و یُبارِزوا مَعَهُ مَیدانَ المبارزةِ لَدَی جماعةِ الأجامرةِ و النِّسوانِ].
مع أنّ علی کل ما انتحلَه من الباطل، أم أولَعه من الفاسد العاطل، وَصْمَة من وَصَماتِ المَلعَنةِ و الخروجِ عن الإسلام إلی دینٍ جدیدٍ. مضافًا إلی ما انکشف مِن تَعوُّمِه و سَفَهه عن الحق (لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ)،[١] و ما انحَسَرَ عنه مِن أکاذیبِه الواضحة فیما أخبرَ به من ظهورِ نورِ الحق فی ما سلف عنّا مِن قُربِ هذا الزّمان. ثم اعتذر عنه لمّا أن ظَهَر کِذبُه الصریحُ بإمکان وقوع البداء فیما أُوحِیَ إلیه من جهة الشَّیطان[٢].[٣]»
[١]ـ سوره ق (٥٠) آیه ٣٧.
[٢]ـ جنگ ٢٣، صفحه ٣٢٠.
[٣]ـ [ترجمۀ متن در روح مجرّد، ص ٤٠٥ اینگونه آمده است:
«و با وجود آنکه من از شیخ احمد أحسائی آن تحسینها و تحمیدها را برای تو کردم، مبادا از خاطرت برود که: منزله و نسبت این شیخ با پیروان گمراه و گمراه کنندهاش، همان منزله و نسبت * * سه مرد کافری است که پس از آنکه خداوند پیغمبرشان مسیح عیسی بن مریم علیه السّلام را عروج داد؛ آنان ادّعای نصرانیّت کردند، و شریعت مسیح را با بدعتهای سهگانهای که از خود گذاردند به فساد و تباهی کشیدند.
چگونه اینطور نباشد با وجودی که به واسطه همین گروه پیروان أحسائی، سوگند به خدا که در این زمانهای أخیره، امان از روی زمین برداشته شد، و با قوّتِ آنان ارکان ایمان و شریعت سست گردید؛ تا جائی که خِذلان الهی و ضعف سلسله علماء، آنها را به ادّعای بابیّت و نیابت خاصّه از مولانا الحجّة صاحب العصر و الزّمان علیه السّلام کشانید، و در میانشان کسی ظهور کرد که با کلمات غلط و اشتباهی که آورده بود إظهار تحدّی و معجزه کرد در برابر أهل بیان، و عیاذاً بالله تعالی اقاویل کاذبه و مزخرفات باطلهاش را به علامت صحیفه و قرآن نشان زد.
و به همین اندازه هم اکتفا ننموده از مجتهدینِ با جلال و عظمت خواست تا اگر میتوانند مثل آن را بیاورند و همانند آن تبیان را ارائه دهند، و خود را برای مبارزه و همتائی با او نزد جماعت أجامِرَه و زنان آماده کنند.
با اینکه تمام مدّعاهای باطل او و أحکام فاسد و عاطل او روشن بود که لکّه ننگ خروج از اسلام به سوی دین جدیدی بر آن زده شده است، و خروج از حقّ به باطل در یکایکشان مشهود بود.
مضافاً به انکشاف آنکه او مردی نفهم و سفیه العقل و الحقّ بود برای آن کس که دارای قلب و ادراک بود، یا آن کس که گوش خود را فرامیداشت و شاهد منظره و جریان امور بود. و مضافاً به مُهر بطلان خوردن بر أکاذیب واضحه او در آنکه خبر داد: در فلان زمان نور حقّ ظاهر میشود، و آن زمان آمد و سپری شد و نور حقّ ظهوری ننمود. و چون دروغ صریح و کذب واضحش برمَلا شد، ادّعا کرد که ممکن است در وحیهائی که به وی از جهت شیطان میشود بَدا حاصل شده باشد.» (محقّق)]