مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٤ - نقد و ایرادهای مرحوم علاّمه طهرانی بر کتاب پرواز روح
زمانمان گریه کنیم. آنها که آن روز با تو بودند، رفیق تو نبودند؛ لذا این پیشنهاد را در آن روز به تو نکردم.“
مقداری با هم صحبت کردیم که یکی از سؤالاتم این بود که: چرا امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را نمی بینیم؟
ایشان فرمودند: ”هنوز سنّ تو کم است.“
گفتم: ”اگر به لیاقت ما باشد، هیچکس حتّی سلمان هم لیاقت تشرّف به خدمت آن حضرت را ندارد؛ و اگر به لطف او باشد حتّی میتواند به سنگی این ارزش را عنایت بفرماید.“
از این جملۀ من خیلی خوشش آمد و گفت: ”درست است! شما فردا شب در حرم مطهّر حضرت رضا علیهالسّلام موقع مغرب[١] آماده باش، فرجی برایت خواهد شد.“
من آن شب را در حرم حال خوشی داشتم، ولی چون گمان میکردم که شاید خدمت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف برسم و موفّق نشدم متأثّر بودم. تا آنکه برای شام به منزل میرفتم، در بین راه از کوچۀ تاریکی میگذشتم، سیّدی که در آن تاریکی تمام مشخّصات لباس و حتّی سبزی عمامهاش ظاهر بود را از دور میدیدم که میآید؛ وقتی نزدیک من آمد او ابتداءً به من سلام کرد. من جواب دادم و از این برخورد فوقالعاده در فکر فرو رفتم که این آقا با این خصوصیّات که بود؟!
با همین شکّ و تردید به مسافرخانه برگشتم، به مجرّدی که ایشان چشمش
[١]ـ آیا تصدیق به درستی این مطلب و سپس امر به آماده بودن در وقت مغرب، غیر از حرفۀ استادی است؟ (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)