مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٥ - نقد و ایرادهای مرحوم علاّمه طهرانی بر کتاب پرواز روح
به من افتاد و من هنوز ننشسته بودم و سخنی نگفته بودم، دیدم این اشعار را می خواند:
|
گوهر مخزن اسرار همان است که بود |
||
|
حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود |
||
|
عاشقان زمره ارباب امانت باشند |
||
|
لاجرم چشم گهربار همان است که بود |
||
|
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح |
||
|
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود |
||
|
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید |
||
|
همچنان در عمل معدن و کان است که بود |
||
|
کشته غمزه خود را به زیارت دریاب |
||
|
زان که بیچاره همان دلنگران است که بود |
||
|
رنگ خون دل ما را که نهان میداری |
||
|
همچنان در لب لعل تو عیان است که بود |
||
|
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند |
||
|
سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود |
||
|
حافظا باز نما قصّه خونابه چشم |
||
|
که بر این چشمه همان آب روان است که بود[١] |
||
حالم متغیّر شد و دانستم که این مرد بزرگ علاوه بر آنکه از حال و نیّتم اطّلاع دارد، ارتباط خاصّی هم با خاندان عصمت دارد؛[٢] لذا به عنوان رفاقت
[١]ـ دیوان حافظ.
[٢]ـ این مکاشفات فقطّ مکاشفات صوریّه است و چه بسا در اوّلین وهله برای سالک پیدا میشود و در آن صحیح و سقیم بسیار است؛ و ابداً دلالت بر ربط با خاندان عصمت ندارد و از اینجا تا سرمنزل مقصود، راه بیپایان است. (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)