مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٣ - عهد بستن آقا سیّد جمالالدّین با حضرت موسیبن جعفر علیهالسّلام در ترک دستگیری از افراد
و روزی که در وادِیُ السّلام رفته بوده است، در مکاشفهای میبیند که حضرت بقیّة الله ارواحنا فداه کاغذی به او دادند و در پشت آن کاغذ به خط سبز نوشته است: «أنا الحُجّةُ ابْنُ الحَسَن!» خودش این مکاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوک خود نموده، و از آنجا از عرفان و پیمودن راه خدا زده میشود.
و آقا سیّد جمالالدّین میفرمودند: ما أسباب حرکت او را به ایران فراهم کردیم؛ زیرا در دماغ او خشکی پیدا شده بود، و هوای گرم نجف با ریاضتهائی که انجام داده بود، برای او خطرناک بود.
و از جمله یک نفر سیّد قزوینی که با ما رفت و آمد داشت، حالی پیدا کرده بود که ما را ولیّ مطلق حقّ میدید؛ و میآمد در منزل و صدا میزد: السَّلام علیک یا ولیّ الله! و هرچه ما خواستیم او را متوجّه حقیقت امر کنیم نشد، و هرچه فرزندان به او گفتند: این کار را نکن مؤثّر نیفتاد؛ حتّی آقا سیّد احمد (فرزند سوّم ایشان)[١] بدون اذن من آن مسکین را زد.
و حتّی من به او گفتم: من غلط میکنم حجّت مطلق خدا بوده باشم؛ من میخوابم و تو بیا و پا روی صورت من بگذار! او قبول نکرد و حتّی گفته بود: این حَرفها خود نیز دلیل بر حُجَّت بودن ایشان است. بالأخره ما ناچار شدیم وجهی تهیّه نموده و به ایشان دادیم و او را روانۀ ایران کردیم.
مرحوم آقا سیّد جمال میفرمود: به واسطۀ این قضایائی که رخ داد من با حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام عهد کردم که به عنوان استاد دستوری ندهم و از کسی دستگیری نکنم.
ایشان [آقا میرزا مهدی اصفهانی] قائل به اصالة الوجود و الماهیّة و به قول همین شاگرد معروفشان: اصالةالواقعیّه بودهاند، و از کلمۀ عرفان و معرفت سخت تحاشی داشتهاند؛ و نظیر افرادی که از سیر و سلوک زده میشوند، بر علیه اساتید خود در آراء و افکار قیام میکنند.
مرحوم آقا سیّد احمد طهرانی از مبرّزین عرفاء و حکمای عالیقدر اسلام
[١]ـ [مراد فرزند سوم آقا سیّد جمالالدّین گلپایگانی است. (محقّق)]