مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٣ - بحثی پیرامون زمان و مکان
٢. سطح اندرون جسمِ محیط برای جسم محاط: مانند سطح اندرون سفیدۀ تخممرغ که بر سطح کرویشکل زردۀ تخممرغ محیط است، و مانند سطح اندرون کرۀ هوا که بر سطح زمین محیط است.
طبق این دو معنی که برای مکان گفته شد، مجموع عالم دارای مکان نیست؛ زیرا تمام عالم من حیث المجموع دارای نقطۀ اتّکاء نیست؛ و در اندرون جسم دیگری نیز قرار ندارد، ولی هر یک از اجسام به تنهائی دارای مکان به هر یک از دو معنی هستند.
٣. جایگاهی که جسم، آن جایگاه را پر کرده است: مانند حجم ستون عمارت که برای آن، جایگاه خالی فرض میشود؛ مکان بدین معنی را حیّز و فضا گویند. و به این معنی کلّیّه، عالم جسم دارای مکان است؛ زیرا خلاء و فضائی به اندازۀ حجم جسم تمام عالم من حیث المجموع فرض میشود.
در حقیقتِ فضا و حیّز، اختلاف است: اشراقیّون فضا را موجود حقیقی مجرّد و قائم به ذات میدانند که تمام اجزاء جسم با آن تداخل کرده است و آن موجود مجرّد بر تمام اجزاء جسم احاطه دارد، بعضی دیگر از فلاسفه فضا را امری موهوم میدانند که از وجود جسم فرض میشود و اگر جسمی نبود هرگز چنین فرضی هم نمیشد.
فضا از نقطۀ نظر علمی وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد جسم است و بس، و فضا فقط از نظر ریاضی فرض میشود. فضا فقط از نظر ریاضی ـ مانند سایر مسائل و موضوعات ریاضی ـ وجود ذهنی دارد که منشأ فرض آنها اشیاء خارجی است. مثلاً موضوع علم حساب عدد است، عدد در خارج نیست؛ آنچه هست معدود است، ستاره است، آدم است. فضا نیز مانند عدد، صفتی است که در ذهن برای موجودات خارجی فرض میشود؛ زیرا از امتدادهای سهگانۀ جسم، یک نوع وسعت و جایگاه و کمیّت متّصلی در ذهن فرض میکنیم که نام آن را مکان میگذاریم و احکام هندسی را در آن جاری میکنیم.