مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٤ - راجع به حافظ شیرازی (ره)
”لَو کانَ العِلمُ فی الثُّرَیّا لَناوَلَه رجالُالْفارس“[١] افتتاح میکند و میگوید:
”مراد از فارس خصوص شیراز است و نواحی آن، نه فارسی که در مقابل عرب است؛ وگرنه لازم میآید که عرب از تمام سائر أنواع مردم پستتر باشد، با آنکه عرب از أکثر مردم قطعاً أفضل است.“
سپس به ترجمۀ أحوال حافظ پرداخته است، و گوید که:
”أصل او از تویسرکان بوده است ولیکن در شیراز تولّد یافته است، و در آنجا کسب کمالات نموده و قرآن را حفظ کرده است، تا اینکه در سنّ ٤٦ سالگی در سنۀ ٧٩٢ وفات نموده است.“
سپس از دیوان او یاد کرده و بسیار مدح و تحسین کرده است؛ و سپس گوید:
”بعض از معاصرین او شعر حافظ را تنقید میکردهاند و مرجع اعتراضات آنها سه امر بوده است:
أوّل آنکه: جملۀ أشعار او در غایت غموض است، بلکه از معمّاهاست.
دوّم آنکه: أکثر أشعار او در شراب و عشق و اَمرد و غیرهاست.
سوّم آنکه: در بسیاری از أشعار طبق اُصول اشاعره قائل به جبر شده است.“
و سپس به مقتضای قول رسولالله: ”إذا ظَهَرَ البِدَعُ فَلْیُظهِرِ العالِمُ عِلمَه“[٢] خود را ملزم به جواب دیده و این کتاب را در جواب این اعتراضات نگاشته و آن را بر سه قسمت تقسیم نموده است.
و پس از آن خاتمهای را ذکر کرده است که در آن جملهای از تفألهائی که به حافظ زده شده است و کاملاً با مراد مطابقت داشته است آورده است؛ از جمله آنکه: چون شاه عبّاس عزم تسخیر آذربایجان و بغداد را بعد از تسخیر عراق و
[١]ـ الذّریعة، ج ١٨، ص ٣١٨؛ کنزل العمال، ج ١٢، ص ٩١.
[٢]ـ الذّریعة، ج ١٨، ص ٣١٨.