مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٣ - نقد و ایرادهای مرحوم علاّمه طهرانی بر کتاب پرواز روح
پیامبر و امام در احکام و شریعت و طریقت و حقیقت و فیوضات ظاهری و معنوی از خدا استفاده میکنند، او هم استفاده میکند.“[١]
و خلاصه، در این مسأله و بطلان آن مطلب مقداری بحث شد؛ ولی ضمناً معنویّت مجلس از بین رفت. ایشان هم ساکت شدند. ما اجازه مرخّصی گرفتیم و از مسافرخانه بیرون آمدیم.
آن روز، روز دوشنبه بود، تا روز جمعه آن مرحوم را ندیدیم؛ قبل از ظهر جمعۀ همان هفته، من در صحن نو ایشان را دیدم. او وارد حرم میشد و من از حرم خارج میشدم؛ به من با لهجۀ ترکی شیرینی که ترکان فارسیگو، بخشندگان عمرند گفت:
”ها! چرا دیگر پیش ما نیامدی؟“
من هم اشاره به قبر مقدّس علیّ بن موسی الرّضا علیهالسّلام کردم و گفتم: ”اوّلاً میدانستم باید کجا بروم، و بعد هم شما آن روز همین را اصرار داشتید که به کسی جز اهل بیت عصمت علیهمالسّلام متوسّل نشویم.“
گفت: ”ها، قربانت! من نمیگویم بیا مرشد تو باشم و تو مرید من باش، من میگویم: بیا سوتهدلان گرد هم آئیم!“[٢]
این فرد شعر بابا طاهر را در خواندن کشید، و آنچنان با سوز و گداز و اشک و آه ادا کرد که مرا منقلب نمود و گفت:
”عزیزم میگویم: بیا باهم رفیق[٣] باشیم، بیا باهم بنشینیم و در فراق امام
[١]ـ هیچگاه انسان مستغنی از هدایت پیامبران و امامان نیست و نمیتواند مستقلاًّ از جمال و جلال الهی بهرهمند شود (یعنی آنها واسطه در فیض هستند و آیتیّت و مرآتیّت دارند)، ولی این اصل نمیرساند که انسان احتیاج به استاد زنده و مربی کامل در امور تربیتی ندارد. آن مسأله چه ربطی به این مسأله دارد؟! اگر خود امام فرمود: از استاد و مربّی زنده پیروی کن، معنایش سلب وساطت خود امام نیست. (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)
[٢]ـ دیوان باباطاهر عریان.
[٣]ـ اساتید هم غیر از همینگونه از رفاقت چیزی نمیگویند؛ اگر عنوان دستگیری و هدایت لازم نباشد، چرا «سوتهدلان گرد هم آئیم»؟! خود امام پس از رحلت با مای سوتهدل همراهی میکند. *
* و بالأخره عملاً در مطاوی این کتاب میبینیم که آن مرحوم نقش مرشدی و استادی و جناب مؤلّف نقش شاگردی داشته است. استاد بودن غیر از پیروی او و تبعیّت در سفر و حضر و کردار و گفتار چیزی نیست؛ و آن هم به نحو اکمل انجام یافته و خود مؤلّف محترم در موارد عدیده تصریح به استادی او میکند. و در این صورت برداشتن اسم استاد و مرشد و رهبر، و عملاً ملتزم به حقیقت آن بودن غیر از لقلقۀ لسان چیزی نیست. (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)