جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٦ - ٥٠ اظهار بندگی تنها در مقابل خدا
أَدْنَى مَنْزِلَةٍ كَالْكَلَإِ الَّذِی يُحَرِّكُهُ مَرُّ النَّسِيم) [١]
٤٩. بنده واقعى!
بشر حافی یکی از ثروتمندان اشراف زادهای بود که شبانهروز به عیاشی و فسق و فجور اشتغال داشت. خانهاش مرکز عیش و نوش و رقص و غنا و فساد بود تا جایی که صدای آن از بیرون هم شنیده میشد. روزی که در خانهاش مجلس گناه برپا بود، کنیزش با ظرف خاکروبه، درب منزل آمد تا آن را خالی کند.
در این هنگام موسی بن جعفر٧ از درب آن خانه عبور کرد و صدای ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقا است. امام فرمود: راست گفتی؛ اگر بنده بود از مولای خود میترسید و اینچنین در معصیت گستاخ نبود.
کنیز به داخل منزل برگشت. بشر که بر سفره شراب نشسته بود از کنیز پرسید: چرا دیر آمدی؟ کنیز داستان مرد ناشناس و جواب خود را نقل کرد. بشر پرسید: آن مرد در جواب تو چه گفت؟ کنیز گفت: سخن آن مرد این بود: راست گفتی، اگر صاحبخانه آزاد نبود «و خودش را بنده خدا میدانست» از مولای خود میترسید و در معصیت اینچنین گستاخ نبود.
سخن کوتاه موسیبنجعفر همانند تیر بر دل او نشست و مانند جرقه آتشین قلبش را نورانی و دگرگون ساخت. سفره شراب را ترک کرد و با پای برهنه بیرون دوید تا خود را به آن حضرت برساند. دوان دوان خودش را به موسیبنجعفر رسانید و عرض کرد: آقای من! معذرت میخواهم. من بنده خدا بوده و هستم، لیکن بندگی خود را فراموش کرده بودم.
بدین جهت، چنین گستاخانه معصیت میکردم. ولی اکنون از اعمال گذشتهام
[١].[٦٦] جوامع الحکایات، ص ١٧٣. کودک از نظر وراثت و تربیت، ج ٢، ص ٤٤٦.