جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٤٧ - ١٠ اقتدا به امیرمؤمنان علی
دست به سوی آسمان بلند کرده و در حال گریه به خدا عرض میکند:
خدایا! نعمتهایی که به من مرحمت نمودهای از من نگیر! من را مورد شماتت دشمنانم قرار نده، حسودان را بر من مسلط نگردان! خدایا! من را به سوی بدیها و مکروههایی که از آنها نجاتم دادهای برنگردان! خدایا! من را لحظهای به خود وامگذار و خودت من را از همه چیز و از هر آفتی نگهدار!
در این هنگام، امّ سلمه در حالی که به شدت میگریست به جای خود برگشت. پیامبر که صدای گریه او را شنید به طرف وی رفت و علت گریه او را جویا شد. امّ سلمه گفت: یا رسول الله! گریه شما من را گریان کرده است. حضرت فرمود: چرا؟ عرض کرد: وقتی شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، اینگونه از خدا میترسید و از خدا میخواهید که حتّی لحظهای هم شما را به خود وانگذارد، پس وای بر احوال ما!
رسول خداﷺ فرمود: چگونه نترسم و گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به مقام و منزلتم ببالم و خاطر جمع باشم، در حالی که خداوند حضرت یونس٧ را لحظهای به حال خود واگذاشت و بر سرش آمد آنچه آمد.
در تفاسیر آمده که حضرت یونس به رسالت مبعوث شد و در شهر نینوا به تبلیغ قوم خویش پرداخت. مردم حقیقت را از او نپذیرفتند. یونس گمان کرد وظیفهاش به پایان رسیده، پیش از آن که فرمان الهی برسد، خشمگین شهرش را ترک نمود و از میان قومش بیرون رفت. همچنان راه میپیمود تا به کنار دریا رسید و سوار کشتی شد و عاقبت در دریا گرفتار شکم ماهی شد.
یکدفعه به خود آمد که باید صبر و تحمل میکرد و بدون فرمان الهی از میان قوم خود بیرون نمیرفت. شاید گوش شنوا و دل حقیقتپذیری در میان ایشان پیدا میشد از این جهت در میان ظلمتها به مناجات با خدا پرداخت و نجاتش را از