جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٩٠ - ٦ ذکر فضایل امیرمؤمنان علی
آنچنان به نظرم بزرگ جلوه كرد كه آرزو كردم كه در ميان همه آنچه از پیامبر مانده، تنها همين انگشتر را داشته باشم كه از جهت شرافت، كرامت، افتخار، بركت و عزت، براى من كافى است.
سپس پیامبر اکرم با صداى بلند، بلال حبشى را صدا زد و فرمود: اى بلال! آن كلاه خود، زره، پرچم، پيراهن، ذوالفقار، عمامه، لباس برد و كمربند و عصای من را بياور. بلال آنها را آورد، على میگوید: من تا آن لحظه، آن كمربند را نديده بودم، چشمها را خيره میكرد.
پیامبر اکرم فرمود: اى على! اين كمربند را جبرئيل برايم آورد و گفت: اى محمّد! اين را حلقههاى زره بگذار و به كمر ببند. سپس دو جفت نعلين عربى آورد كه يكى وصله دار و ديگری بىوصله بود، دو پيراهن آورد كه با يكى به معراج و با ديگرى به جنگ احد رفته بود، سه كلاه را خواست كه يكى كلاه مسافرت و ديگرى كلاه روز عيد فطر و قربان و روزهاى جمعه بود و سومی كلاهى بود كه در نزد اصحاب، آن را بر سر مینهاد.
سپس فرمود: اى بلال! دو استر شهباء و دلدل و دو شتر عضباء و قصواء و دو اسب جناح و حيزوم را بياور، اسب جناح همان بود كه به در مسجد بسته میشد و پیامبر براى كارهاى شخصى خود، مردى را میفرستاد، تا بر آن سوار شود و با شتاب كارهاى او را انجام دهد حيزوم، اسبى بود كه پیامبر اکرم بر آن سوار میشد. بلال، الاغى را كه نام آن «عفير» بود آورد. آن گاه پیامبر اکرم آنها را تحويل على٧ داد و فرمود: تا زنده هستم، اينها در اختيار تو باشد. [١]
[١] . اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية،ج ١ ص ٢٣٢ ح ١.