جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٦٥ - ٣٩ سختگیری بیمورد و بیجا در نماز کودکان
حجاج بعد از شنيدن سخنان او دستور داد خانواده او را به دار الاماره آوردند. موقعى كه بيست و چهار زن و بچه به دارالاماره قدم گذاردند و از تصميم حجاج، آگاه شدند و وضع رقتبار سرپرست خود را مشاهده كردند، به كلى خود را باختند، ولى برخلاف انتظار ، در ميان شيون و زاری آنها دختر عباد، از جا برخاست و در كمال اطمينان و صراحت گفت: امير! سخنان من را گوش كن سپس اشعاری خواند که مضمون آن این است:
اى حجاج! يا بر ما منت بگذار و از كشتن او بگذر يا همه ما را به همراه او به قتل برسان! اى حجاج! راضى نشو با كشتن او بيست و چهار نفر زن و بچه را به مصيبت طاقتفرسا دچار كنى. كارى نكن كه خانواده او يك عمر در مصيبت او داغدار و اشكبار باشند. سخنان محكم و نافذ دختر بچه، حجاجِ سنگدل را به گريه در آورد و او از كشتن عباد منصرف کرد و با عبدالملك مكاتبه كرد و سرانجام از خليفه درخواست عفو او را کرد. [١]
٣٧. نهی از منکرِ بىمورد و بیجا!
تاجرى بود که به اصطلاح خيلى مقدّس بود پسری داشت که برايش خيلى عزير بود طبعا لوس و ننر بار آمده بود. پسر كم كم جوانى برومند شد. جوانى، راحتى، پولدارى، لوسى او دست به دست هم داد و او را جوانى هرزه به بار آورد. پدر بيچاره خيلى ناراحت بود و هر چه او را نصیحت میکرد فایدهای نبخشید. از طرفى پدر حاضر نمیشد يگانه فرزندش را از خود طرد كند لذا میسوخت و میساخت.
كار هرزگى فرزند به جايى رسيد كه كم كم در خانه پدر كه هيچ وقت جز مجالس مذهبى، مجلسى برگزار نمیشد، بساط مشروب پهن میكرد و کارهای نامشروع
[١].[٤٣٨] كودك از نظر وراثت و تربيت، فلسفی، محمد تقی فلسفی ج ٢، ص ٣٧٩.