جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٩٨ - ٨ برخی از ويژگىهاى روحی مؤمنان حقیقی
میکند.
آن جوان چون اين ماجرا را شنيد، به او گفت: من مادر ندارم و علاقهای هم به كسى ندارم، نامهات را به من بده و من حكم تازيانه خود را به تو میدهم تا من كشته شوم و تو با خوردن تازيانه نزد مادرت بروى. پس از عوض كردن برگهها جوان كشته شد و آن مرد به سلامت نزد مادرش رفت. [١]
١٨. ايثار حاتم طائى
سالى قحطى شد و تمام مردم در فشار و مضيقه بودند و هر چه داشتند خورده بودند. زن حاتم میگويد: شبى چيزى از خوراك در منزل ما پيدا نمیشد حتى حاتم و دو نفر از بچههايم به نامهای عدى و سفانه از گرسنگى خوابشان نمیبرد.
حاتم دو فرزندش عدى و سفانه را با زحمت فراوان مشغول کرد تا هواسشان پرت شود و بخوابند. همسر حاتم میگوید: من از گرسنگى خوابم نمیبرد ولى خود را به خواب زدم. همسرم چند دفعه من را صدا كرد، من جواب ندادم. حاتم داشت از سوراخ خيمه به طرف بيابان نگاه میكرد که شبهى به نظرش رسيد، وقتى نزديك شد ديد زنى به طرف خيمه میآيد.
حاتم صدا زد: كيستى؟ زن گفت: اى حاتم بچههاى من دارند از گرسنگى مانند گرگ فرياد میکشند. حاتم گفت: زود برو بچههايت را بیاور، به خدا قسم آنها را سير میكنم. همسر حاتم چون اين سخن را از حاتم شنيد فورا از جا حركت كرد و گفت: به چه چيزى سير میكنى؟!
همسر حاتم نقل میکند که تنها يك اسب داشتیم كه به وسيله آن اساس و اثاثیه را جابجا میكرديم. حاتم آن را ذبح نمود و آتش روشن كرد و قدرى از گوشت را به آن
[١].[٧٩٣] نمونه معارف اسلام، علی فصیحی، ج ٢ ص ٤٣٥ با قدری تصرف در کلمات و تلخیص.