جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٥٠ - ٣٨ محبّ صادق
٢٦. به خدا قسم تا زندهام على٧ را دوست میدارم
محمّد بن ابیحذيفه پسر دایى معاويه بود و چون پدرش مرد، تحت كفالت عثمان بزرگ شد ولى با ولی با این حال از فدائيان امیرمؤمنان علی٧ بود وقتى لشكر معاويه استاندار مصر محمّد بن ابىبكر را كشتند محمّد بن ابىحذيفه زخمیشد. عمرو عاص او را به شام نزد معاويه فرستاد و معاويه او را زندانى كرد. روزى معاويه به اطرافيانش گفت: چطور است که اين فاميل نادان یعنی محمّد بن ابیحذيفه را بياوريم و توبيخ كنيم شايد دست از على٧ بردارد و او را ناسزا گويد.
اطرافيان معاويه قبول كرده و محمّد را از زندان بيرون آورده و به مجلس معاويه آوردند. معاويه گفت: وقت آن نرسيده كه از روش باطل خود دستبردارى و دست از على، آن مرد دروغگو بردارى؟ مگر نمیدانى على در قتل عثمان دست داشته و ما نيز خونخواهى او را میطلبیم.
محمّد گفت: معاويه! آیا من از همه بتو نزديكتر نیستم و تو را بهتر از همه نمیشناسم؟ معاویه گفت: آرى، محمّد گفت: به آن خدایی كه جز او خدایى نيست اگر كسى جز تو و افراد تو، اعتراض به عثمان نمیکردند مردم او را نمیكشتند. اى معاويه تو در جاهليت و اسلام يكسان بودى و اسلام تاثيرى در تو نداشت. من را به دوستى على ملامت میكنى و حال آنكه تمام عباد و زهاد و انصار، آنان كه روزها را به روزه و شبها را به نماز میگذرانند با على هستند ولى فرزندان آزاد شدگان فتح مكّه و فرزندان منافقان با تو هستند.
به خدا قسم تا زندهام على را براى خدا و رضايت پيامبر دوست میدارم و تو را دشمن میدارم! معاويه گفت: مثل اين كه هنوز در گمراهى هستى؟ سپس او را به زندان انداخت. مدّتى در زندان بود بعد فرار كرد. معاويه لشگرى را به فرماندهى عبيدالله بن عمرو براى دستگيرى او فرستاد تا عاقبت در غارى او را گرفتند و كشتند. [١]
[١]. پند تاريخ، خسروی، موسی، ج ٥ ص ٨٩ ، بحار الأنوار، مجلسی، ط دار الاحیاء التراث، ج ١١ ص ١٣٧.