جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥١٨ - ٢٩ ایمان به خدا در سایه آیات شریفه قرآن
سليم عرض كرد: جانم به فدای شما، اين مطلب را روشنتر بيان كنید. حضرت فرمود: صاحبان امر كسانى هستند كه رسول خدا در آخرين خطبهاش، در هنگام رحلت فرمود: همانا من دو چيز پر ارزش را در ميان شما به یادگار میگذارم كه اگر به آن دو، تمسّک بجویید و دستآویز خود قرار دهید، هرگز گمراه نشويد: اول: قرآن. دوم: عترتم كه خاندان من باشند.
آن دو از هم جدا نمیشوند تا در كنار حوض «كوثر» بر من وارد گردند، حضرت دو انگشت اشاره خود را بهم چسبانيد و فرمود: همانند اين دو انگشت به این معنی که نباید يكى از آنها را بر ديگرى جلو انداخت و دیگری را رها کرد. آن گاه فرمود: (فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا) پس به هر دوى اينها چنگ بزنيد، تا لغزش نكنيد و گمراه نگرديد، و از آنها جلو نيفتيد كه گمراه خواهيد شد. [١]
١٤. ايمان استوارِ سعيدبنجبير
حجاج جنایتکارِ سنگدل، حدود بيست سال از طرف بنىاميه و بنىمروان حكمران كوفه و عراق و ايران بود و حدود صد و بيست هزار نفر از سادات و دوستداران على٧ را از جمله كميلبنزياد، قنبر غلام على و سعيدبنجبير را كشت و دستور داد سعيدبنجبير را که از ارادتمندان امام سجاد٧ بود، تعقيب كرده و دستگير نمايند.
سعيد اول به اصفهان گریخت و سپس به مكّه فرار كرد و به طور ناشناس در جوار خانه خدا اقامت کرد. بالاخره حاكم مكّه او را دستگير و به كوفه فرستاد. حجاج در شهر واسط، نزديكى بغداد بود که سعيد را به نزدش بردند.
حجاج به او گفت: تو را چگونه به قتل برسانم؟ سعيد فرمود: هر طور امروز من را بكشى فرداى قيامت به همانگونه كيفر خواهی شد. حجاج گفت: میخواهی تو را
[١] . اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص٤١٤ ح١.