جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠٦ - ٩ امداد الهی در مواجهه با دعوت زنان مصر
گفت: خدايا خود را به تو میسپارم. [١]
نکته: یوسف در این گرفتاری بوسیله نماز از خدا یاری خواست چنان که در قرآن هم در مواجهه با شدائد و گرفتاریها توصیه به این امر شده است (اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ)
٧. دلجویی خداوند از یوسف پیغمبر
چون يوسف٧ را در چاه انداختند، به جبرئيل٧ ندا رسيد (أَدْرِكْ عَبْدِي) بندهام را درياب، جبرئيل به يك پر زدن از سدرة المنتهى به ميان چاه رسيد و يوسف را ميان چاه گرفت و مانع سقوط وی در ته چاه شد، يوسف از شدّت ترس، بىهوش شده بود. آهسته او را به قعر چاه رسانید و بر بالاى سنگى خوابانيد.
به جبرئيل خطاب شد لباسهاى بهشتى به او بپوشان و از آب بهشتی به او بنوشان و سر او را بردار و در كنار خود بگذار و جراحتهاى او را مداوا کن و چون به هوش آمد سلام ما را به او برسان و بگو: هيچ غم نخور كه ما تو را براى جاه و مقام آفريدهايم نه براى قعر چاه. جبرئيل عرض کرد: خدايا اجازه بده كه من خود را به صورت يعقوب به او بنمايانم، خطاب رسيد كه چنان كن.
يوسف چون به هوش آمد، سر خود را در كنار پدر ديد. بلند شد و هر دو دست خود را در گردن جبرئيل انداخت و فرياد كشيد كه اى پدر كجا بودى ببینی برادرانم با من چهها كردند، من را از تو جدا كردند، سر و پاى برهنه در بيابان دوانيدند، آب و نان به من ندادند، من را گرسنه و تشنه گذاشتند، سيلى به صورتم زدند، گيسوى من را با خاك و خون ممزوج كردند، لگد بر پشتم زدند، پيراهنى كه شما به دست خود بر تنم پوشانيدید از تنم بيرون كشيده، در چاه آويختند، پدر جان جاى سيلى و زخم صورتم را ببين و اثر جراحاتم را ببين...
[١]. تفسير نمونه، مکارم شیرازی، ج ٩، ص ١٦