جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٦٣ - ٣٧ نهی از منکرِ بىمورد و بیجا!
٣٤. اين هم به اصطلاح يك جور نهى از منكر
يكى از اهل منبر نقل میكرد كه مردى اصلا با دين پيوندى نداشت. نه تنها اهل نماز و روزه نبود بلکه يك آدم ضد دين بود. ما مدّت زيادى با اين فرد صحبت كرديم تا نرم و ملايم و واقعا معتقد و مؤمن شود. او روش خود را به كلى تغيير داد نمازش را میخواند، روزهاش را میگرفت و با اين كه ادارى بود كارش به جایى رسيد كه در شبستان مرحوم نهاوندى، لباسهاى خود را در میآورد و عبا میپوشيد و مشغول نماز میشد و در جلسات ما هم شركت میكرد. مدّتى گذشت ديديم كه اين آقا پيدايش نيست گفتيم لابد مسافرت رفته است. رفقا گفتند: نه، او اينجا است ولی نمیآيد.
بعد معلوم شد كه ديگر نماز جماعت هم نمیآید. تحقيق كردم ببينم علت چيست؟ اين مردى كه آن طور به دين و مذهب روی آورده بود چطور يك مرتبه از مذهب رو برگرداند؟ بعد معلوم شد قضيه از اين قرار بوده که روزی يكى از مقدس مآبهايى كه در صف اول پشت سر امام اقتدا میکرد و تحت الحنك میانداخت و امثال اینها هميشه خودشان را از خدا طلبكار میدانند، ناگهان در ميان جمعيت از صف اول بلند میشود و روبروی این فرد مینشيند و بدون مقدمه میگويد: آقا يك سؤالی دارم آیا شما مسلمان هستيد يا نه؟
اين بيچاره در میماند كه چه جوابى بدهد میگويد، اين چه سؤالى است كه میپرسيد من مسلمانم، اگر مسلمان نباشم در مسجد گوهرشاد در صف نماز جماعت چه میكنم؟ او در جواب میگويد: اگر مسلمانى چرا ريشت را اين طور كردهاى؟ آن مرد از همانجا سجادهاش را برمیدارد و میگويد: اين مسجد و اين نماز جماعت و اين دين و مذهب مال خودتان. رفت كه رفت. [١]
[١].[٤٣٦] حماسه حسینی، استاد مطهری، ج۱، ص۲۳۵.