جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥١١ - ٢٠ ارتباط روحی مؤمنان با یکديگر
عبدالله بن عمرو و شوهر خويش عمرو بن جموح و پسرش خلاد را بر شتری سوار كرد و روانه مدينه شد تا این که در محلی شتر از حرکت ایستاد هر چه هند او را برانگيخت از جا تکان نخورد اما به طرف احد كه حركتش میداد مانند باد شتاب میكرد.
خدمت پيغمبر رسيد و جريان را عرض كرد. آن حضرت فرمود: اين شتر ماموريّتی دارد. اينك بگو: شوهرت هنگام خروج از خانه چه گفت: عرض كرد وقتی از خانه خارج میشد رو به قبله کرد و گفت: (اللهم لا تردنی الی اهلی و ارزقنی الشهادة) خدايا من را ديگر به خانهام بر نگردان و شهادت را نصيبم بفرما.
پيغمبر فرمود: در ميان انصار جماعتی هستند كه خدا را به هر چه قسم دهند دعایشان را رد نمیكند، عمرو از آن دسته بود. از این جهت دعای او مستجاب شد و حیوانی که حامل جسد اوست به سمت خانه بر نمیگردد. سپس فرمود: ای هند فرشتگان بر سر برادرت عبدالله بال گسترانیده تا ببینند در كجا دفن میشود. شوهر و پسر و برادرت هم در بهشت رفيق يكديگرند. هند عرض كرد: يا رسول الله از خدا بخواهید كه من نيز با ايشان باشم. [١]
٧. نشانهای از حقیقت ایمان
بعد از نماز صبح رسول خداﷺ در مسجد جوانى را بنام حارثه بن مالك انصارى دید كه در حال چرت زدن است و رنگ رخسارش زرد شده و تنش رنجور شده بود. آن حضرت به جوان فرمود: در چه حالی هستی؟ عرض كرد: به حقیقت یقین به وعدههای الهی دارم.
حضرت فرمود: هر چيزى را حقيقتى است، حقيقت یقین تو چيست؟ (إنّ لِكُلِّ
[١]. دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۶، ص ۳۹۸.