جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠٩ - ٧ میانهروی در اعتقادات
این خانه لا اقل مهمان نوازی کن، صله رحم بجای آور و حقوق الهی و برادران دینیت را بپرداز! اگر این کارها را انجام دهی خداوند به تو در جهان دیگر همانند همین خانه را خواهد داد. علاء گفت: یا امیرمؤمنان دستور شما را اطاعت خواهم کرد ولی از برادرم عاصم، شکایت دارم! حضرت فرمود: برای چه، مگر چه کرده است؟
علاء گفت: لباس خشن پوشیده و از دنیا به کلّی کناره گیری نموده و زندگی را بر خود و خانوادهاش تلخ کرده است. حضرت فرمود: او را نزد من بیاورید! عاصم را آورند. امیرمؤمنان چون او را دید چهره درهم کشید و فرمود: ای دشمن جان خویش! شیطان عقلت را برده و تو را به این راه کشانده است، از اهل و عیالت خجالت نمیکشی؟ چرا به فرزندت رحم نمیکنی؟ گمان میکنی خدایی که نعمتهای پاکیزه را بر تو حلال کرده، نمیخواهد از آنها استفاده کنی؟
عاصم گفت: یا امیرمؤمنان! پس چرا خود شما به خوراک سخت و لباس خشن اکتفا نمودهاید من از شما پیروی میکنم. حضرت فرمود: وای بر تو! من مانند تو نیستم، من وظیفه دیگری دارم و پیشوای مسلمانان هستم و باید خوراک و پوشاک خود را تا آن حد پایین بیاورم که فقیرترین مردم در دورترین نقاط حکومت اسلامی تلخی و سختی زندگی را تحمّل کنند. با این اندیشه که بگویند: رهبر و پیشوای من هم، همانند من میخورد و میپوشد، این وظیفه زمامداری من است تو هرگز چنین تکلیفی نداری. پس از سخنان آن حضرت، عاصم لباس معمولی پوشید و به زندگی عادی خود برگشت. [١]
[١].[١٩٩] بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر، ط دار الاحیاء التراث، ج ٤٠، ص ٣٣٦.