جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٦٠ - ٤٨ نصرانى عاشق و شیفته امام حسن عسكرى
و حاملان عرش خود، بواسطه زائر امام حسين و آنهایی كه از راههاى دور به زيارت آن حضرت میروند و به ملائکه میفرمايد: آيا نمیبينيد زائرین حسين را كه با نهايت شوق به زیارت آن حضرت آمدهاند.
به عزّت و جلال و عظمتم سوگند كه براى ايشان كرامت خود را واجب گردانم و ايشان را در بهشتى داخل گردانم كه براى دوستان خود از پيغمبران و رسولان مهيّا كردهام. اى ملائكه! زائرین امام حسين محبوب پیامبرند همان پیامبری که حبيب من است. هر كس من را دوست بدارد حبيب من را هم دوست میدارد و هر كه حبيب من را دوست بدارد در حقیقت من را دوست میدارد. هر كس دوست من و دوست پیامبرم را دشمن بدارد بر من لازم است كه او را به بدترين عذابها عذاب كنم و جهنّم را جايگاه او گردانم. [١]
٣٧. معاملهاى معنوى که به سرانجام نرسید
امام صادق٧ اسبى داشت که با آن به مسجد میرفت و غلام آن حضرت اسب را كنار مسجد نگه میداشت، روزى مردى خراسانى نزد غلام رفت و گفت: اين اسب از كيست؟ او گفت: از حضرت صادق است. آن مرد به غلام گفت: ممكن است غلامیّت را به من بدهى و من در عوض ثروت بسياری در خراسان دارم همه آن را به تو بدهم و در عوض من غلام حضرت صادق شوم و تو آزاد.
غلام گفت: بايد از مولاى خود اجازه بگيرم، چون امام از مسجد بيرون آمد و سوار بر اسب شد. غلام به امام عرض كرد: من مدّتها در خدمت شما بوده و از خدمت به شما مضايقهاى نداشتهام، اگر اقبال دنیا و فرصت خوبی برایم پیش بیاید آیا شما از آن مضايقه کرده و مخالفت میفرمایيد؟! حضرت فرمود: نه تنها مضايقه نمیكنم، بلكه كمك هم میكنم. غلام عرض كرد: مردى خراسانى آمده و چنين میگويد
[١].[٧٤٧] کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص۱۴۳.