جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠٥ - ٨ امداد الهی بوسیله پیراهنِ مشکل گشا
٥. استمداد يوسف از خدای قادر
چون برادران تصمیم كشتن یوسف را گرفتند، يوسف٧ رو به قبله نمود و دعا كرد و گفت: اى خدایى كه جدّم ابراهیم را از شر نمرود نجات دادى و به او مژده دادی (بَارَكْنَا عَلَيْهِ وَ عَلَىٰ إِسْحَاقَ) به پدر پيرم رحم كن و من را از كشتن نجات بده. «دعای یوسف به اجابت رسید.»
با این که برادران یوسف قصد کشتن او را داشتند در آن حال يكى از آنان به نام يهودا که مناجات يوسف را شنید به غيرتش برخورد و دلش سوخت و رو به يوسف کرد و گفت: اى برادر دل قوىدار كه تا من جان در بدن دارم نمیگذارم كسى به كشتن تو اقدام كند. سپس رو به برادران کرد و گفت: او را نكشيد چون شما با من پيمان بستهايد كه تصمیم به قتل يوسف ندارید، غضب برادران تسكين يافت و از كشتن او صرفِ نظر كردند. [١]
٦. کمک گرفتن از نماز
وقتى برادران يوسف٧ از كشتن برادر خود صرف نظر كردند و قرار شد او را در چاه بيندازند، هر چه يوسف دست به دامن برادران شد که از این کار صرف نظر کنند فايدهاى نداشت. در این حال يوسف فرمود: لااقل مهلت دهيد دو ركعت نماز بخوانم. برادران گفتند: تو نماز خواندن را از که آموختی. يوسف گفت: من پيامبر زادهام و بسيار با پدر در محراب نماز ايستادهام.
يكى از برادران یوسف بنام يهودا از ديگر برادران خواست تا بگذارند يوسف نماز بخواند. يوسف دو ركعت نماز خواند و بعد از نماز صورت خود را به خاك گذاشت و
[١]. منهج الصادقین، ج ٥، ص ١٧.