جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤١٢ - ٣٤ فتح و پیروزی به دست آقا امیرمؤمنان علی
كوچك، زن و مرد و كودك سر راه امام، صف كشيدند، عدهاى در پشت بامها رفتند شكوه ملكوتى خاصى همه جا را فرا گرفت. هنگامی كه خورشيد طلوع كرد، امام رضا غسل نمود و عمّامه سفيدى بر سر نهاد، يك سر عمامه را بر روى سينه و سر ديگرش را ميان دو شانه انداخت و كمر خود را بست و به همه پيروانش دستور داد چنین كنند.
سپس عصایی را به دست گرفت و بيرون آمد، مردم در پشت آن حضرت حركت میكردند، او پا برهنه بود، وقتى كه حركت كرد سر به سوى آسمان بلند كرد و چهار بار تكبير گفت. آنچنان تكبيرهاى او پرجاذبه و ملكوتى بود كه گویا آسمان و در و ديوار، همه با او هماهنگ و هم نوا میگويند: اللّه اكبر... ارتشيان و كشوريان، با شكوه ويژهاى، صف در صف ايستاده بودند، امام رضا٧ فرمود: (اَللَّهُ أَكْبَرُ اَللَّهُ أَكْبَرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَللَّهُ أَكْبَرُ اَللَّهُ أَكْبَرُ عَلى مَا هَدانَا، وَ لِلَّهِ اَلْحَمْدُ عَلَى مَا هَدَانَا اَللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ)
همه جمعيت، صداى خود را به اين تكبير بلند كردند. آنچنان آواى ملكوتى تكبير در فضا پيچيد و اثر بخش بود كه سراسر شهر «مرو» يكپارچه به گريه و شيون و فرياد تبديل گرديد، هنگامی كه سرداران و رؤسا، ديدند، امام رضا با كمال سادگى با پاى برهنه از خانه بيرون آمده از مركبها پياده شده و پا برهنه همراه امام حركت نمودند، حضرت در هر ده قدمی میايستاد و سه تكبير میگفت، مردم هم با غرش تكبير، همنوا شده بودند. وضع آن صحنه عظيم ملكوتى را به مأمون گزارش دادند، فضيل بن سهل ذوالرياستين نخست وزير و ریيس ارتش به مأمون گفت:
اى اميرمؤمنان! اگر امام رضا٧ با اين شكوه به مصلى برسد، مردم شيفته مقام او گردند. آن گاه براى مقام شما خطر خواهد داشت. صلاح اين است كه از او بخواهید باز گردد مأمون شخصى را نزد امام رضا فرستاد و در خواست بازگشت كرد